تبليغاتX
قلک

قلک

انسانم آرزوست...!

با خودم فکر میکنم که اگر مقام معظم رهبری نام امسال را سال اصلاح الگوی رفتار نام گذاری میکرد تا اصلاح الگوی مصرف چه اتفاقی می افتاد؟

صحبت کردن در این مورد سخته و نمیشه در این فرصت کوتاه به بررسی  رفتار و خصوصیتات ایرانی ها پرداخت،اما میخوام از شعارهایی که در حد حرف مونده و هیچ وقت هم به عرصه عمل نرسیده صحبت کنم و با پرداختن به این موضوع قصدی نیست برای زیر سوال بردن خصوصیات و رفتار خوب ایرانی ها...

هر خوبی یک بدی داره و بدی ما ایرانی ها هم اینکه خیلی به گذشته تکیه کردیم و حال را فراموش کردیم.

نمیدونم شما هم شنیدید یا نه اینکه گفتیم همیشه بهترین تماشاگرای دنیا را داریم،همیشه گفتیم مهمان نوازترین انسان ها ایرانی هستند،گفتیم مردم ما بالاترین شعور اجتماعی را دارند،گفتیم ما فرهنگ و تمدن 2500ساله داریم،و همشه گفتیم ها !

با خودم فکر میکنم چرا و چطور این بحث شرووع شدو چگونه به اینجا رسیدیم؟چرا باید نگاه ما به خودمان آنقدر از بالا باشه که بر اثر همین اعتماد به نفس نقاط ضعف ما مخفی بمونه وسال های سال به همین منوال بگذرد ولی متاسفانه چیزی نیستیم،از همه حرفی نمیزنم از افرادی که کاملا تحت تاثیر این جوها بودن و گول این جو ها را خوردن،بازم میگم قصدی ندارم از اینکه با قرار دادن چند جمله و کلمه ارزش ها را زیر سوال ببرم،اما بیایید برای یکبار هم که شده خودمان را قاضی کنیم!!!

براتون مثالی میارم،اینکه در یک بازی ملی تا دقیقه 70 بهترین تماشاگرهای دنیا را داشته باشیم اما از دقیقه 70 به بعد همین بهترین تماشاگرهای دنیا،همه بازیکنان و مربی ها و اعضای خانواده هاشون توهین میکنن.

اگر باور نمیکنین از مثال دیگه ای هم استفاده میکنم،در حا حاضر نزدیک به انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری هستیم با نگاهی کوتاه به برنامه های انتخاباتی رسانه ملی متوجه ادعای تهیه کنندگان و برنامه سازان میشویم که میشنویم مردم ما بالاترین شعور اجتماعی را دارند اما در نقض همین مثال و با توجه به این که ایران در شرایط حساسی است که باید4 سال آینده ایران را انتخاب کنیم و در حالی که اکثر کشورهای دنیا روی کشور ما زوم کرده اند،متاسفانه ما شاهد جدال و جنجال های سیاسی هستیم که جناح های مخالف(البته فقط یک جناح)روبه رو هم میایستند و از توهین وناسزا و تا حتی تهمت زدن به هم دست برنمیدارند واز چیزی هم ترسی ندارندتا بلکه بتوانند آینده کشور را را دردست بگیرند،ولی فقط دود این تناقض ها به چشم خودمان میرود،

این بحث،بحث ریشه ای است که باید بطور جدی بررسی بشه،نه فقط این چند مورد بلکه در همه زمینه ما باید الگوی رفتاری خودمون را اصلاح کنیم.

به امید روزی که هیچ شعاری در حد حرف نمونه و به عرصه عمل برسه.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت11:29توسط مریم | |

اين چند روز پيش يكي از خوانندگان زن - مهستي - فوت كرد ..
راجع به خودش چيزي نمي گم .. اگه خوب بوده خب خوش به حالش اگه هم بد بوده كه خدا بيامرزتش .
مهستي كسي بود كه صداش براي خيلي ها يادآور خاطرات جو واجور بود . من جمله خود من ...
بگذريم كه داستان چي بود و چي شد .. ولي اين وسط چيزي كه برام جالب بود اين بود كه خيلي ها وقتي كه فوت كرد اومدن .. خدايا .. چه مردمي آفريدي .. بابا شما ديگه كي هستين ..
مرده پرست هم نيستين .. ياد فوت هنرمنداي داخل و خارج از كشور مي افتم .. افرادي كه تا زنده بودن اسمي ازشون نبود .. حتي نمي دونستيم وجود دارن يا نه .. وقتي كه فوت كردن و موج خبري راه افتاد شناختيمشون ... و وقتي موج خوابيد از يادمون رفتن ..
خدايا .. اينا كي هستن ديگه .. يا بهتر بگم ما كي هستيم ديگه .
به قول آقاي احتياط كار عزيز : بگذار بميرند بعد مي شماريم .
 

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت15:59توسط مریم | |

یه مدتی بود داشتم به پیشنهاد استاد حجت اسلامی فکر میکردم و به نتیجه رسیدم 

معرفی کتاب:بارون درخت نشین

" چگونه می‌توان هم از مردم گریخت و هم از نزدیک با ایشان، و برایشان، زندگی کرد؟ چگونه می توان هم به زندگی آدمیان و قراردادهای دیرینة آن پشت پا زد و هم برای آنان، وبه کمک خودشان، زندگی نو و نظم نوینی را جستجو کرد؟ بارون درخت نشین به این پرسش ها پاسخ می‌گوید. پاسخی نه با وعظ و نظریه‌پردازی که با خود زندگی‌اش، با شیوة زیستن اش می‌آموزد که برای آدم همه چیز شدنی است؛ تنها به این شرط که بخواهد و بهای آن را بپردازد.
بارون روندو از سنت های کهنه و قیدهای بی چون وچرای اجتماعی می‌گریزد و شیوه‌ای زیستن را برای خود برمی‌گزیند که دیگر کوچکترین همانندگی با زندگی مردمان ندارد. زمین سفت و آشنای زیر پا را رها می‌کند و به زندگی در راه پیچاپیچ و لرزان بالای درختان می‌رود، یعنی می‌توان گفت که دنیای دیگری را جایگاه خود می‌کند. اما نه این که در« برج عاج» بنشیند. فاصله گرفتنش از زمین برای دوری جستن از مردم نیست. برعکس؛ پنداری در جستجوی میدان دید گسترده تری به میان شاخ و برگ درختان می‌رود تا همه چیز را بهتر و بیشتر ببیند، تا بهتر بتواند به آنچه برایش « شورش» کرده است عمل کند."
مقدمه مترجم بر رمان / بارون درخت نشین / ایتالو کالوینو / مهدی سحابی / نشر نگاه
(
بارون درخت نشين ) نوشته ايتالوكالوينو ، به زبان ساده زندگي آدمهايي را بيان مي كند كه از مردم مي گريزند و از نزديك با ايشان و براي ايشان زندگي مي كنند
زماني كه كوزيمو قهرمان داستان وارث عنوان باروني به منظور اعتراض به زورگويي هاي پدر ش لج مي كند به بالاي درختي مي رود و و قسم مي خورد كه هيچ وقت پاي بر زمين نگذارد:
با سكونت در ميان درختان باغ زندگي جديد و شگفت انگيزي را شروع مي كندداستان يك زندگي از جنس ديگر شروع مي شود كوزيمو با بريدن از زندگي اشرافي و روي آوردن به زندگي كاملا متفاوت و ديدن و لمس كردن زندگي مردمان ساده از يك طرف واز طرف ديگربا به نمايش گذاشتن زندگي انسانهاي نخستين
وسير و تكامل تدريجي داستان آدمهايي را خلق مي كند كه گاهي زندگي كردن در ميان آدمهايي كه از يك جنس نيستند برايشان كسل كننده مي شود و براي كشف زندگي به دنبال دنياي ديگري مي گردند و اينگونه كوزيمو دنيايش را بالاي درخت كشف مي كند تا
پس از گذشت ساليان دراز و گذراندن يك زندگي سرشار و پر از فراز و نشيب در بالاي درخت ها، كوزيموي درخت نشين كه حالا ديگر پير و بيمار شده است، به بالاي بلند ترين درخت مي رود و آنگاه كه پزشك از بازگرداندن سلامتي او و زنده ماندنش قطع اميد مي كند، كوزيمو، لنگر يك بالن را كه دستخوش توفان شده مي گيرد و خود را بر فراز خليج مي رساند و آنجا لنگر بالن را رها مي كند.
درواقع او با انتخاب پايان راه، نقطه اختتام شگفت آوري بر زندگي خود مي گذارد و لحظه هاي آخر از دادن اين امكان و دلخوشي به خانواده اش و همچنين به اهالي سرزمينش دريغ مي ورزد كه حتي پس از مرگ او، پيكرش را در زمين دفن كنند. تا نشان دهد كه دنيايش را جاي ديگري يافته است.
"
در آن پندارها تا آنجا پيش مي رفت كه ديگر مكاني در كار نبود. نه از زمين خبري بود و نه از شاخه هاي بلندي كه روي آنها جاداشت.
جايي را در ذهن خود مجسم مي كرد كه هيچ جا نبود. جايي كه براي رسيدن به آن نه به پايين كه بايد رو به بالا مي رفتي. يعني شايد درختي آن چنان بلند كه اگر از آن بالا مي رفتي به جهان ديگري ، به ماه مي رسيدي."
(
از كتاب : بارون درخت نشين / نوشته : ايتالو كالوينو / ترجمه : مهدي سحابي)
.
بدون شك ايتالو كالوينو با اين كتاب شاهكار ديگري بر شاهكارهايش افزوده است.
ايتالو كالوينو را در ايران با كتاب هايي چون اگر شبي از شب هاي زمستان مسافري و كمدي كيهاني به عنوان يكي از نويسندگان پيشرو پست مدرنيسم مي شناسند: نويسنده اي عجيب و غريب از ايتاليا. البته كالوينو چيز هاي بيشتري در آستين خود دارد: يكي از آنها سه گانه ي پدران ما است كه بارون درخت نشين هم جز اين سه گانه محسوب مي شود. سه رمان تلفيقي: تاريخ، ادبيات، فرهنگ و پست مدرنيسم. شواليه ناموجود. وينكنت شقه شده. بارون درخت نشين. نام اين سه رمان است كه گذشته ي ايتاليا را به زمان حال ربط مي دهند و البته با زبان طنز مخصوص كالوينو. اوسعي مي كند تصويري از گذشته ي ايتاليا نشان بدهد كه تا جايي كه ممكن است به واقعيت نزديك باشد. البته از ادبيات، فرهنگ و هنر هم استفاده مي كند. به عنوان مثال ديداري كه بين شخصيت اصلي رمان بارون درخت نشين و پرنس آندره، يكي از شخصيت هاي اصلي جنگ و صلح ِ تولستوي در انتهاي رمان رخ مي دهد. يا ديدار بارون با ناپلئون كه ديدار اسكندر و ديوژن را به سخره مي گيرد.

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت1:18توسط مریم | |

 
بدين وسيله به هر كس كه زودتر از بقيه حدس بزند عكس‌هاي زير مربوط به چه مكاني است، از طرف سازمان ميراث فرهنگي، جايزه ارزشمندي اهدا مي‌شود.
اين جايي كه مد نظر است، ميز و صندلي دارد، ولي كتابخانه نيست!
 
 موسيقي زنده هم دارد، ولي آمفي‌تئاتر نيست! 
 
 خارجي‌ها هم زياد به آنجا مي‌روند، ولي موزه نيست! 
 
 حوض هم دارد، ولي پارك نيست! 
 
 نان هم در آن مي‌پزند، ولي نانوايي نيست! 
 
 WC هم در مدل‌هاي متنوع برايش ساخته‌اند!
 
 بخشي از آنجا را هم به دستور اداره بهداشت، كاشي سفيد كرده‌اند... . 
 
 
اي بابا ... نتوانستيد حدس بزنيد؟ اشكال ندارد، خودم برايتان مي‌گويم: اين عكس‌ها مربوط به حمام تاريخي «وكيل» در شيراز است كه به ابتكار سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، به يك مؤسسه خصوصي واگذار شده تا با تغيير كاربري، تبديل شود به رستوران

 
1
 

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت22:21توسط مریم | |