|
از روزی كه سید محمد خاتمی، كاندیداتوری خود برای حضور در انتخابات دهم ریاست جمهوری را اعلام كرد تا روزی كه بیانیه انصراف او بر روی سایتهای خبری قرار گرفت تنها یك فاصله كوتاه 36 روزه سپری شد. اما همین فاصله كوتاه بسیار پربركت بود. خاتمی آنقدر در اعلام كاندیداتوری تامل كرد تا عدهای از اصولگرایان، »راز دل« خود را افشا كنند. پیامهای آشكار و پنهان آنها كه »اگر خاتمی بیاید، همه اصولگرایان از احمدینژاد حمایت خواهند كرد« و یا ابراز خوشحالیهای تصنعی بعضی افراد كه »از آمدن خاتمی استقبال میكنیم زیرا موجب اجماع در مورد احمدی نژاد خواهد شد« بزرگترین دستاورد اعلام حضور تاخیری خاتمی بود. زیرا این سخنان نشان میداد كه رئیس دولت نهم، انتخاب اول بسیاری از اصولگرایان نیست. به عبارت واضحتر، این نحوه دفاع از كاندیداتوری رئیس جمهور فعلی، نشان میداد كه بسیاری از ادعاها در خصوص رضایت كم سابقه مردم از منش، روش و گفتمان دولت نهم، تنها نوعی اعلام قدرت در برابر رقیب اصلاحطلب است. خاتمی قبل از اعلام كاندیداتوری، در یك دوره سه ماهه، بارها به صورت صادقانه نسبت به موانع وكارشكنیهایی هشدار داد كه در صورت انتخاب یك »رئیسجمهور اصلاحطلب« در برابر او قرار خواهد داشت. او با این كار ثابت كرد كه حاضر نیست مردم را با وعده های »آرمان شهری« به طرف خود جذب نماید. این روش تبلیغی خاتمی، نقاط اشتراك فراوانی با برنامه تبلیغاتی مهدی كروبی داشت و میرحسین موسوی كه دیرتر از كروبی و خاتمی وارد عرصه انتخابات شد نیز تبلیغات خود را بر اموری متمركز ساخت كه نشان دهنده اشتراكات فراوان در مبانی مورد اهتمام سه كاندیدای اصلاح طلب بود. آنها به جای آنكه به بزرگ نمایی قابلیتهای خود بپردازند یا دولت احتمالی خویش را، مؤید به تاییدات ویژه بدانند، واقعیتهایی از شرایط امروز در كشور را تبیین كردند. سه كاندیدای اصلاحطلب با این روش، فرصتی برای مردم فراهم نمودند تا خود به مقایسه دوره حاكمیت اصلاح طلبان با امروز بپردازند و سپس تصمیم لازم را بگیرند. در این میان، خاتمی با تاكید بیشتر بر كارشكنیهای احتمالی، به دنبال آن بود تا به رقبا ثابت كند »یك رئیس جمهور اصلاح طلب، هر چقدر هم كه با كارشكنی مواجه باشد می تواند در رقابت با كاندیدای اصولگرا كه از انواع حمایتها برخوردار است، تعداد بیشتری از آرای مردم را جذب نماید.« درستی بخشی از این مدعای خاتمی زمانی آشكار شد كه قبل از اعلام كاندیداتوری رئیس جمهور پیشین ایران، بر حجم پیغام و تهدیدها برای منصرف كردن خاتمی از كاندیداتوری افزوده شد تا همگان بدانند برخلاف بعضی ادعاهای ظاهراً پرحجم اما توخالی، جناح مقابل به شدت نگران اقبال مردم به اصلاح طلبان است. با ورود رسمی خاتمی به عرصه انتخابات، پرده دیگری از سناریوی برخی مدعیان اصولگرایی در برابر دیدگان مردم قرار گرفت. پایان ناگهانی انتقادات اصولگرایان از دولت و شخص رئیس جمهور، جای هیچگونه تردیدی باقی نگذاشت كه آنها واقعاً نگران هستند و نه تنها پیروزی رأCی آورترین كاندیدای خود در برابر كاندیدای اصلاح طلبان را بسیار»مشكل« می دانند بلكه بر این نكته نیز واقفند كه در صورت تعدد كاندیدا در جناح اصولگرا، این »مشكل« به »غیرممكن« تبدیل خواهد شد. زمان و نحوه اعلام كاندیداتوری خاتمی به گونه ای بود كه بسیاری از اصولگرایان، ناچار شدند تلقی واقعی خود از انتخابات را با استفاده از عباراتی آشكار سازند كه عدم رضایت قلبی برای اجماع بر رئیس جمهور فعلی نیز از آن هویدا بود. پس از ورود هوشمندانه خاتمی، واقعیتهای حاكم بر اردوگاه انتخاباتی اصولگرایان بیش از پیش آشكار گردید. اما خاتمی كه گویی میزان بیشتری از افشاگری را لازم می دید بلافاصله سفر به سه استان را در دستور كار خود قرار داد كه استان های انتخاب شده نیز گویای نوعی هوشمندی در برنامه ریزی سفرها بود. یكی از این سه استان، جزء محروم ترین استانها و دیگری از استانهایی بود كه دولت نهم، مدعی انجام فعالیتهای بزرگ اقتصادی در آن است و در سومین استان، تا چندی پیش مهمترین تریبون سیاسی-مذهبی در اختیار كسی بود كه »انتخاب یك سیاهپوست در آمریكا را، تحت تاثیر نامه نگاری های احمدی نژاد می دانست.« نحوه برخورد مسئولان محلی با این سفر و استقبال قابل توجه مردم از خاتمی، بسیاری از ادعاها در مورد رویگردانی مردم از اصلاح طلبان را خنثی كرد و تنها چند روز بعد از این مسئله، با اعلام ورود رسمی میرحسین به عرصه انتخابات، خاتمی كنارهگیری خود را از رقابتهای انتخاباتی اعلام كرد تا این »خروج« نیز مانند آن »ورود« دستاوردهایی برای مردم داشته باشد. تعجیل بعضی از اصولگرایان برای نشان دادن علائق واقعی انتخاباتی خود به حدی بود كه برای ابراز آن حتی تا 24 ساعت پس از انتشار خبر انصراف خاتمی، تحمل نكردند. این »رازِ از پرده برون افتاده« را میتوان بزرگترین دستاورد انصراف عبرت ا~موز رئیس دولت هشتم از كاندیداتوری برای انتخابات دهم دانست. ضمن آنكه مشخص شد مهمترین »اصل« برای بعضی مدعیان »اصول« گرایی، حفظ حاكمیت جناح متبوع خود به هر قیمت است. تنها دلیل در مورد خاتمی، همان بود كه خود او از ماهها پیش بر آن تاكید میكرد و با اعلام كاندیداتوری خاتمی، صدق آن آشكار شد. خاتمی بارها گفته بود كه در صورت ورود او به انتخابات، مشكل آفرینیها بیشتر خواهد شد و كارشكنیها به اوج میرسد. شاید هم او با اعلام كاندیداتوری، میخواست بعضی از طرفداران خود را از صحت این تحلیل، مطمئن سازد. انصافا با »ورود هوشمندانه« و »انصراف عبرت ا~موز« خاتمی، دقت این تحلیل و بسیاری از حقایق دیگر آشكار گردید. اكنون نوبت دو كاندیدای دیگر است كه در مدت باقیمانده تا برگزاری انتخابات، هوشمندی خویش را بیش از پیش به اثبات برسانند كه قطعا چنین خواهند كرد. حامیان خاتمی هم - كه بعضی از آنها در روزهای گذشته در برابر اعلام كاندیداتوری موسوی، رفتارهای ناشایست نشان دادند- بایستی علاقمندی خود به روش و منش خاتمی را با توجه به بندهای مختلفِ »انصرافنامه« او به نمایش بگذارند. اصلاح طلبان به صورت عام و طرفداران خاتمی به صورت خاص بایستی نشان دهند كه آنها نیز مانند خاتمی میاندیشند كه »هر عملی كه به تشتت آراء و اختلافنظر خواستاران تغییر - در هر جبهه و جناحی كه باشند- بینجامد، در پیشگاه خداوند و نزد مردم قابل گذشت نخواهد بود.« اگر این توصیه خاتمی مورد توجه واقعی همه »خواستاران تغییر« قرار گیرد، هدف خاتمی نیز به راحتی محقق خواهد شد كه »حضور در انتخابات، برای پیروزی است، نه یك تفنن پرهزینه.«
چند روز گذشته خاتمي در ديدار با مردم قم سرنوشت اصلاح طلبان را روشن کرد.
با اعلام تصميم خاتمي وضعيت جبهه اصلاح طلبان کاملا روشن شد؛ حضور با تمام قوا و با دو کانديداي جدي، کروبي که به هيچ قيمتي انصراف نخواهد داد و خاتمي که با حضورش قسمت مهمي از اصلاح طلبان پراکنده را سازمان خواهد داد.با آمدن خاتمي نبايد انتظار داشت که يک جرخش کلي در سياست خارجي ما پيش آيد ولي به نظر مي آيد با آمدن دولت دموکرات اوباما و بحث گفتگو با ايران آقاي خاتمي بهانه اي براي نظام هست تا با استراتژي تنش زدايي در خارج و دموکراتيزه کردن در داخل اين ارتباط آغاز شود. آمدن خاتمی آمدن یک قهرمان نیست. آمدن خاتمی یک ضرورت سیاسی برای اصلاح طلبان دوم خردادی است. اصلاح طلبانی که دل در گرو اصلاحات از درون نظام یا اصلاحات در درون نظام حاکم دارند. ممکن است برای دیگر جریان های بحث ضرورت آمدن خاتمی مطرح نباشد(که هست)آمدن خاتمی یک ضرورت است ضرورتی حاصل موقعیت و نه حاصل خاتمی. او باید بیاید چون موقعیت اینطور اقتضا می کند اگر او با این درک بیاید که قهرمان نیست موفق تر خواهد بود.کسانی که با این تحلیل او را می خوانند بر اساس توانایی های فراوان خاتمی نمی خوانندش بلکه نتیجه قیاس عملی خود را که ضرورت آمدن خاتمی است بیان می کنند. امروز ضرورت اینکه خاتمی بیاید بیش تر اهمیت دارد تا اتخاب او به عنوان یک گزینه ی بهتر. اگر او الان نیاد توانایی های فردی اش خواهد ماند هر چند دیگر به درد نخورد.حتی اگر او قهرمان باشد ضرورت آمدنش بر قهرمان بودنش سایه می اندازد.خاتمی فردی پاسخگو و روش ضمیر است. تحمل فراوانی دارد و دیگری را می شنود و جامعه مدنی را پاس می دارد. هیچگاه مردمش را رویا زده نمی خواهد و اعمال خود را در هاله ای از رویا قرار نمی دهد. مشی اش اصلاحی است و از رادیکال و خشونت بار شدن می پرهیزد. خدماتی را که او برای جامعه مدنی انجام داده در تاریخ جامعه مدنی ایران به یادگار ماندنی است( برگرفته از کتابی با نام یادگاریهایی با جامعه مدنی نوشته صادق زیبا کلام ) فکر نمی کنم خاتمی هم خود را قهرمان بدونه. روزهاي اينده روزهاي بسيار حساس و سرنوشت سازي براي اداره کشور خواهد بود.
مدتها بود که در پی فرصتی می گشتم تا دلایلم را از لزوم آمدن خاتمی برای انتخابات دور دهم ریاست جمهوری بنویسم. تا اینکه امروز یادداشتی خواندم با عنوان خدا کند نیایی. این مطلب بهانه ای شد تا من هم از دغدغه هایم بگویم،آمدن و یا نیامدن خاتمی این روز ها به مسئله مهمی برای اصحاب سیاست تبدیل شده. از آقای احمدی نژاد گرفته تا آقای سحابی همه منتظر هستند تا بالاخره ببینند که خاتمی چه می کنه و وارد کارزار انتخابات می شه یا نه . چیزی که واضح هستش که خود خاتمی به عکس آقای کروبی به هیچ عنوان علاقه ای برای اومدن نداره و داره سعی می کنه که میر حسین رو وارد عرصه انتخابات کنه و اگه بتونه اون رو راضی کنه مطمئنا اعلام می کنه که کاندیدا نمی شه،خاتمی حرف آخرش را زد :یا من می آیم یا میر حسین موسوی... این مهمترین خبری بود که این هفته روی خبرگزاریها میشد دید…بعد از مدتها کش وقوس و حدس و گمانم و حتی ظن بالاخره یه خاتمی و مهندس موسوی هر دو دارای کاریزما هستند، ولی نوع کاریزمای آنها و همچنین گستره ی نفوذ آن متفاوت است. آقای خاتمی کاریزمای همه گیری دارد. در بین اقشار تحصیل کرده گرفته تا اقشار با تحصیلات کم یا حتی بدون تحصیلات. بین متدینین و غیر متدینین. بین سنتی ها و مدرن تر ها. بین جوانان و حتی نوجوانان گرفته تا میانسال ها و پیر مرد ها. بین اقشار محروم گرفته تا اقشار مرفه. از کارمندان و مدیران میانه به پایین دولتی گرفته تا صاحبان صنایع و کسانی که در بخش خصوصی مشغول به کارند. در میان همه این اقشار خاتمی دوستداران و طرفداران زیادی دارد. اما مهندس میر حسین موسوی هنوز برای نسل های جدید زیاد شناخته شده نیست و در حد خاطره ای که پدران ما از دوران مدیریت ایشان تعریف میکنند باقی مانده است، یک تصویر مبهم ولی دوست داشتنی از میر حسین موسوی ساخته است. آقای خاتمی در سطح بین الملل نیز به عنوان فردی صاحب اندیشه و نوگرا و اصلاح طلب و روشنفکر، کاملا شناخته شده است و افکار او نیز در دنیا طرفداران زیادی دارد. اما آقای میر حسین را دنیا زیاد به خاطر نمیآورد و نمیداند که او صاحب چه اندیشه ای در خصوص دنیای امروز و نحوه تعامل با آن است. اما از طرف دیگر میر حسین در میان اقشار متدین و انقلابی تر ها، طرفدارانی دارد که خاتمی ندارد. خیلی ها که حتی خود را اصولگرا میدانند، یک محبت قلبی نسبت به میر حسین دارند که ناشی از آمیخته بودن نام میر حسین با یاد امام خمینی است. همه از علاقه امام ر نسبت به میرحسین خبر دارند. و البته میر حسین نیز در مدیریت شرایط بحرانی زمان جنگ کارنامه موفقی از خود ارائه داده. مجهول بودن حضور خاتمی و موسوی در عرصه انتخابات حداقل فایده ای که داشته این بوده که هنوز این ما هستیم که تعریف می کنیم رقیبمان کی باشد.اینکه رقیب ما احمدی نژاد باشه یا قالیباف یا روحانی یا رضایی یا ولایتی یا .... البته اونا برای این مشکل هیچ راه حلی هم ندارند و چاره ای جز تحمل و صبر ندارند. اگر خاتمی در هر زمانی که بگوید که نمی یاد مگر قالیباف یا روحانی یا رضاییی یا ... راضی با ادامه ریاست جمهوری احمدی نژاد می شوند؟ میدان رقابت خطر بزرگی برای کسانی محسوب میشود که با انتساب خود به رجایی، و عوامفریبی، قدرت را به دست گرفته اند. چرا که آنان را خلع سلاح میکند.هنوز هم امیدوارم خاتمی و میر حسین مشترکا در انتخابات شرکت کنند تا ترکیب کاریزمای این دو نفر منجر به شکست عوامفریبان و دروغگویان شود. و مهمتر از همه، مملکت از زوال و نابودی نجات پیدا کند پ ن: .امانکته دیگه ای که به نظرم مهمه و باید به اون توجه داشت وجود خود خاتمی هست. اینکه یک نفر چقدر باید شخصیت کاریزماتیکی داشته باشه که همه جریان های سیاسی از چپ و راست منتظر تصمیم اون یک نفر باشند پ ن: توجه داشته باشید با احتما حضور خاتمی در انتخاباتُ اصولگرایان هم قراره روی اقای خاتمی اجمع کنن
دروغ گفتن برای دولتمردان ایرانی ، از آب خوردن هم راحت تر شده . وعده های الکی و پوچ ، امیدهای تو خالی و از همه مهمتر با مردم بازی کردن . با احساسات هفتاد میلیون نفر بازی کردن و مانند ریگ بیابان دروغ گفتن و به ریش مردم خندیدن .
دقت کرده باشین در تلویزیون (وطنی) چند روزی است که تبلیغ میشد (خبر خوشی در راه است ! " خب ما به عینه این خبر خوش را دیدیم . امروز برادران محترم نیروی انتظامی به محل ما تشریف آوردند و ماهواره ها را جمع کردند . ما و اهالی محل کلی سورپرایز شدیم از این خبر خوش ولی این موضوع باعث شد که یادی از نوجوانی بکنم . سال ها پیش خیلی چیزها ممنوع بود که امروز نیست . خیلی چیزها توقیف می شد که امروز با پخش آنها هیچ انقلابی در مملکت روی نداد . اول ویدیو حرام بود و هر کس که داشت ، ( اگر یادتان باشد فیلم ها را متر می کردند و بر اساس متراژ فیلم شلاق می زدند ! ) که دیگر طرف این وسیله استکبار جهانی و خونریزی نرود . تخته نرد حرام بود که امروز حلال است و در چهار راه استانبول فت و فراوون می فروشند . شطرنج حرام بود و حکم زنا را داشت که امروز به لطف حلال شدنش دو استاد بزرگ شطرنج جهان ( آتوسا پور کاشیان و احسان قایم مقامی ) از ایران هستند . کراوات حرام بود و هر که داشت را می بردند وزرا و شلاق که باز امروز آزاد است و در گوشه خیابان ها هم انواع و اقسام مدل هایش را می فروشند . سونا ، بیلیارد ، گلف ، رالی ، موتور سواری و ... این ها هم مجازات های سختی داشت که امروزه ندارد . یادم هست وقتی در خانه ای بیلیارد پیدا می کردند به جرم طاغوتی بودن ، طرف را تا اعدام هم می بردند ( خدا بیامرزه آقای خلخالی رو ، روحش شاد !!! ) و خانه طرف توقیف می شد و مصادره . بعد فیلم هایی مانند دیدار و آدم برفی و مارمولک هم توقیفی بود که امروزه بارها از تلویزیون ملی مان پخش می شود ( همان نهادی که رهبری روی آن نظارت دارد ) و هیچ جنبنده ای هم با دیدن این فیلم ها ، لاستیک برای آتش زدن به خیابان ها نمی آورد و انقلابی نمی کند ! چیزهای مسخره تری هم بود مانند نوار کاست ! عینک آفتابی برای زنان ، آستین کوتاه برای مردان ، موی بلند برای مردان ، ریش مدل دار و چیزهایی که شاید امروز خیلی خنده دار باشد ولی آنروزها چند شب وزرا خوابیدن و شلاق داشت و دادسرا . نمی دونم کدامین نهاد تشخیص می دهد که اول این ها حرام و مستلزم عقوبت های فیزیکی از نوع شلاق و کتک خوردن و فحش های رکیک است ولی بعدا نیست ؟ شاید نصف بیشتر از کسانی که امروزه در سوئدو دانمارک پناهنده هستند ، به لطف همین برادران نیروی انتظامی یا کمیته سابق است که به خاطر خوردن شلاق توانسته اند پناهنده شوند ، فقط به خاطر داشتن یک نوار کاست شهرام شب پره در ماشینشان ! نمی دانم قرار است کی ماهواره آزاد شود و مثلا تیزر های تبلیغاتی آن از تلویزیون پخش شود ! مثلا ماهواره سامسونگ فقط با ضمانت سام سرویس یا همون ماهواره ها ، بر قله زیبایی ها یا حمیییییید ، اسم دیش مون چی بود ؟ حمید هم بگه تبرک ! ولی تکلیف کسانی که این وسط به حریم شخصی شان وارد شده اند و احتمالا تا چند روزی تن و بدنشان لرزیده است چه می شود ؟ کدامین نهاد بعدا از این آدمها عذر خواهی می کند ؟ کدامین دولتمردی ، مردانه می گوید اشتباه می کردیم ؟ و کدامین نهاد اصلا به گردن میگیرد ؟ زمانیکه من این یادداشت را می نویسم تقریبا نیمی از ساکنین کوچه ما دوباره ماهواره خریده و مشغول نصب هستند . به نظر شما به جای زور و اسلحه و نامه از طرف قوه قضاییه و حکم بازرسی , نمی شود با فرهنگ سازی و ساخت برنامه خوب تلویزیونی ، انجام داد ؟ ای کاش در مملکتی زندگی می کردیم که رافت اسلامی اش نه برای مزدوران انگلیسی و انتحار طلبان لبنانی و فلسطینی ، بلکه برای زنان و بچه هایی بود که امروز در مقابل نیروی انتظامی می ترسیدند و می لرزیدند ، اجرا می شد . ای کاش و ای کاش . همین .
ديگر نيازي به ظهور امام زمان نيست!!!!!
با تشکر از دوست خوبم ن.ع
|
About![]()
ی کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد Archivesاردیبهشت 1388فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 دی 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 Authorsمریممائده مزینانی Links
وب نوشته های محمد علی ابطحی
نقد رسانه ای |