|
با خودم فکر میکنم که اگر مقام معظم رهبری نام امسال را سال اصلاح الگوی رفتار نام گذاری میکرد تا اصلاح الگوی مصرف چه اتفاقی می افتاد؟ صحبت کردن در این مورد سخته و نمیشه در این فرصت کوتاه به بررسی رفتار و خصوصیتات ایرانی ها پرداخت،اما میخوام از شعارهایی که در حد حرف مونده و هیچ وقت هم به عرصه عمل نرسیده صحبت کنم و با پرداختن به این موضوع قصدی نیست برای زیر سوال بردن خصوصیات و رفتار خوب ایرانی ها... هر خوبی یک بدی داره و بدی ما ایرانی ها هم اینکه خیلی به گذشته تکیه کردیم و حال را فراموش کردیم. نمیدونم شما هم شنیدید یا نه اینکه گفتیم همیشه بهترین تماشاگرای دنیا را داریم،همیشه گفتیم مهمان نوازترین انسان ها ایرانی هستند،گفتیم مردم ما بالاترین شعور اجتماعی را دارند،گفتیم ما فرهنگ و تمدن 2500ساله داریم،و همشه گفتیم ها ! با خودم فکر میکنم چرا و چطور این بحث شرووع شدو چگونه به اینجا رسیدیم؟چرا باید نگاه ما به خودمان آنقدر از بالا باشه که بر اثر همین اعتماد به نفس نقاط ضعف ما مخفی بمونه وسال های سال به همین منوال بگذرد ولی متاسفانه چیزی نیستیم،از همه حرفی نمیزنم از افرادی که کاملا تحت تاثیر این جوها بودن و گول این جو ها را خوردن،بازم میگم قصدی ندارم از اینکه با قرار دادن چند جمله و کلمه ارزش ها را زیر سوال ببرم،اما بیایید برای یکبار هم که شده خودمان را قاضی کنیم!!! براتون مثالی میارم،اینکه در یک بازی ملی تا دقیقه 70 بهترین تماشاگرهای دنیا را داشته باشیم اما از دقیقه 70 به بعد همین بهترین تماشاگرهای دنیا،همه بازیکنان و مربی ها و اعضای خانواده هاشون توهین میکنن. اگر باور نمیکنین از مثال دیگه ای هم استفاده میکنم،در حا حاضر نزدیک به انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری هستیم با نگاهی کوتاه به برنامه های انتخاباتی رسانه ملی متوجه ادعای تهیه کنندگان و برنامه سازان میشویم که میشنویم مردم ما بالاترین شعور اجتماعی را دارند اما در نقض همین مثال و با توجه به این که ایران در شرایط حساسی است که باید4 سال آینده ایران را انتخاب کنیم و در حالی که اکثر کشورهای دنیا روی کشور ما زوم کرده اند،متاسفانه ما شاهد جدال و جنجال های سیاسی هستیم که جناح های مخالف(البته فقط یک جناح)روبه رو هم میایستند و از توهین وناسزا و تا حتی تهمت زدن به هم دست برنمیدارند واز چیزی هم ترسی ندارندتا بلکه بتوانند آینده کشور را را دردست بگیرند،ولی فقط دود این تناقض ها به چشم خودمان میرود، این بحث،بحث ریشه ای است که باید بطور جدی بررسی بشه،نه فقط این چند مورد بلکه در همه زمینه ما باید الگوی رفتاری خودمون را اصلاح کنیم. به امید روزی که هیچ شعاری در حد حرف نمونه و به عرصه عمل برسه.
دکتر عیدی پورگفت: هر دوره انتخابات در ایران به لحاظ بعد رسانه ای و پویایی افکار عمومی با دوره پیش تفاوت های عمده ای دارد چرا که اولا رسانه ها به لحاظ تکنولوژیک و ساختاری دائما در حال پیشرفت و به تبع آن تاثیرگذاری بیشتر هستند و دوما این که دموکراسی و فرهنگ مردم سالاری روز به روز بالغ تر و همه گیرتر می شود. دکتر ماکان عیدی پور در گفت و گو با قلم نیوز افزود: به دلیل نبود ساختار حزبی مناسب و کمبود و یا نبود احزابی که از پایگاه مردمی برخوردار باشند سبب شده است که مخاطب سیاسی در ایران ناچار شود از طریق ادراک خود و قوه تحلیل، سمت و سوی یک نشریه و رسانه را تشخیص دهد و یا اینکه صرفا دنباله رو دیگران باشد. این مدرس دانشگاه گفت: موضوع رسانه های بی تابلو اگرچه در ظاهر استقلال رسانه و رسالت خطیر روزنامه نگاری در بیان واقعیات و عدم جانبداری را گوشزد می کند اما هنگام رویدادهایی مانند انتخابات سبب کاهش توان تاثیرگذاری رسانه و قابلیت انحصار مخاطب می شود. عیدی پور در راستای ترغیب مردم به مشارکت حداکثری از سوی مطبوعات با تاکید بر این مطلب که مساله مشارکت سیاسی به لحاظ جایگاه ایران در جهان و نوع ساختار حکومتی آن بسیار پر اهمیت است افزود: در صوررت عدم مشارکت گسترده مردم در انتخابات نخستین عارضه آن غیر دموکراتیک جلوه گرفتن رییس جمهور بعدی خواهد بود که این امر خوراک خوبی را برای رسانه های مخالف جمهوری اسلامی ایران فراهم خواهد کرد. این تحلیلگر مسایل رسانه ای گفت: مهمترین مساله ای که سبب جلب اشتیاق مخاطب و ایجاد حس اعتماد او نسبت به شرکت در انتخابات می شود ایجاد فضای رقابت شدید و تقسیم حجم رسانه ای به میزان تقریبا مساوی برای هر یک از نامزدهاست؛ چنانچه مخاطب احساس کند رقابت آنچنان تنگاتنگ و نزدیک است که حتی میزان اندکی رای می تواند سرنوشت ساز باشد تشویق خواهد شد تا در پای صندوق های رای حضور یابد. دکتر عیدی پور افزود: آنچه در انتخابات قبلی رخ داد تحقیقا نمودی بود از این تئوری؛ چانچه بسیاری از مردم به دلیل آنکه احساس می کردند رقابت چندانی وجود ندارد و فاصله دو کاندیدا از یکدیگر آنقدر زیاد است که ممکن است حضور آن ها بی مورد باشد در پای صندوق های رای حاضر نشدند و انتفاقا نتیجه انتخابات باعث شگفتی بسیاری شد. وی در پایان خاطرنشان کرد: برای مشارکت حداکثری مردم رسانه ها باید سعی کنند تا موقعیت نامزدهای دیگر را بزرگنمایی کرده و در عین حال از احتمال پیروی نامزد مورد نظر خود در صورت حمایت مردم سخن بگویند تا مردم رقابت را تنگاتنگ و سالم احساس کنند.
از روزی كه سید محمد خاتمی، كاندیداتوری خود برای حضور در انتخابات دهم ریاست جمهوری را اعلام كرد تا روزی كه بیانیه انصراف او بر روی سایتهای خبری قرار گرفت تنها یك فاصله كوتاه 36 روزه سپری شد. اما همین فاصله كوتاه بسیار پربركت بود. خاتمی آنقدر در اعلام كاندیداتوری تامل كرد تا عدهای از اصولگرایان، »راز دل« خود را افشا كنند. پیامهای آشكار و پنهان آنها كه »اگر خاتمی بیاید، همه اصولگرایان از احمدینژاد حمایت خواهند كرد« و یا ابراز خوشحالیهای تصنعی بعضی افراد كه »از آمدن خاتمی استقبال میكنیم زیرا موجب اجماع در مورد احمدی نژاد خواهد شد« بزرگترین دستاورد اعلام حضور تاخیری خاتمی بود. زیرا این سخنان نشان میداد كه رئیس دولت نهم، انتخاب اول بسیاری از اصولگرایان نیست. به عبارت واضحتر، این نحوه دفاع از كاندیداتوری رئیس جمهور فعلی، نشان میداد كه بسیاری از ادعاها در خصوص رضایت كم سابقه مردم از منش، روش و گفتمان دولت نهم، تنها نوعی اعلام قدرت در برابر رقیب اصلاحطلب است. خاتمی قبل از اعلام كاندیداتوری، در یك دوره سه ماهه، بارها به صورت صادقانه نسبت به موانع وكارشكنیهایی هشدار داد كه در صورت انتخاب یك »رئیسجمهور اصلاحطلب« در برابر او قرار خواهد داشت. او با این كار ثابت كرد كه حاضر نیست مردم را با وعده های »آرمان شهری« به طرف خود جذب نماید. این روش تبلیغی خاتمی، نقاط اشتراك فراوانی با برنامه تبلیغاتی مهدی كروبی داشت و میرحسین موسوی كه دیرتر از كروبی و خاتمی وارد عرصه انتخابات شد نیز تبلیغات خود را بر اموری متمركز ساخت كه نشان دهنده اشتراكات فراوان در مبانی مورد اهتمام سه كاندیدای اصلاح طلب بود. آنها به جای آنكه به بزرگ نمایی قابلیتهای خود بپردازند یا دولت احتمالی خویش را، مؤید به تاییدات ویژه بدانند، واقعیتهایی از شرایط امروز در كشور را تبیین كردند. سه كاندیدای اصلاحطلب با این روش، فرصتی برای مردم فراهم نمودند تا خود به مقایسه دوره حاكمیت اصلاح طلبان با امروز بپردازند و سپس تصمیم لازم را بگیرند. در این میان، خاتمی با تاكید بیشتر بر كارشكنیهای احتمالی، به دنبال آن بود تا به رقبا ثابت كند »یك رئیس جمهور اصلاح طلب، هر چقدر هم كه با كارشكنی مواجه باشد می تواند در رقابت با كاندیدای اصولگرا كه از انواع حمایتها برخوردار است، تعداد بیشتری از آرای مردم را جذب نماید.« درستی بخشی از این مدعای خاتمی زمانی آشكار شد كه قبل از اعلام كاندیداتوری رئیس جمهور پیشین ایران، بر حجم پیغام و تهدیدها برای منصرف كردن خاتمی از كاندیداتوری افزوده شد تا همگان بدانند برخلاف بعضی ادعاهای ظاهراً پرحجم اما توخالی، جناح مقابل به شدت نگران اقبال مردم به اصلاح طلبان است. با ورود رسمی خاتمی به عرصه انتخابات، پرده دیگری از سناریوی برخی مدعیان اصولگرایی در برابر دیدگان مردم قرار گرفت. پایان ناگهانی انتقادات اصولگرایان از دولت و شخص رئیس جمهور، جای هیچگونه تردیدی باقی نگذاشت كه آنها واقعاً نگران هستند و نه تنها پیروزی رأCی آورترین كاندیدای خود در برابر كاندیدای اصلاح طلبان را بسیار»مشكل« می دانند بلكه بر این نكته نیز واقفند كه در صورت تعدد كاندیدا در جناح اصولگرا، این »مشكل« به »غیرممكن« تبدیل خواهد شد. زمان و نحوه اعلام كاندیداتوری خاتمی به گونه ای بود كه بسیاری از اصولگرایان، ناچار شدند تلقی واقعی خود از انتخابات را با استفاده از عباراتی آشكار سازند كه عدم رضایت قلبی برای اجماع بر رئیس جمهور فعلی نیز از آن هویدا بود. پس از ورود هوشمندانه خاتمی، واقعیتهای حاكم بر اردوگاه انتخاباتی اصولگرایان بیش از پیش آشكار گردید. اما خاتمی كه گویی میزان بیشتری از افشاگری را لازم می دید بلافاصله سفر به سه استان را در دستور كار خود قرار داد كه استان های انتخاب شده نیز گویای نوعی هوشمندی در برنامه ریزی سفرها بود. یكی از این سه استان، جزء محروم ترین استانها و دیگری از استانهایی بود كه دولت نهم، مدعی انجام فعالیتهای بزرگ اقتصادی در آن است و در سومین استان، تا چندی پیش مهمترین تریبون سیاسی-مذهبی در اختیار كسی بود كه »انتخاب یك سیاهپوست در آمریكا را، تحت تاثیر نامه نگاری های احمدی نژاد می دانست.« نحوه برخورد مسئولان محلی با این سفر و استقبال قابل توجه مردم از خاتمی، بسیاری از ادعاها در مورد رویگردانی مردم از اصلاح طلبان را خنثی كرد و تنها چند روز بعد از این مسئله، با اعلام ورود رسمی میرحسین به عرصه انتخابات، خاتمی كنارهگیری خود را از رقابتهای انتخاباتی اعلام كرد تا این »خروج« نیز مانند آن »ورود« دستاوردهایی برای مردم داشته باشد. تعجیل بعضی از اصولگرایان برای نشان دادن علائق واقعی انتخاباتی خود به حدی بود كه برای ابراز آن حتی تا 24 ساعت پس از انتشار خبر انصراف خاتمی، تحمل نكردند. این »رازِ از پرده برون افتاده« را میتوان بزرگترین دستاورد انصراف عبرت ا~موز رئیس دولت هشتم از كاندیداتوری برای انتخابات دهم دانست. ضمن آنكه مشخص شد مهمترین »اصل« برای بعضی مدعیان »اصول« گرایی، حفظ حاكمیت جناح متبوع خود به هر قیمت است. تنها دلیل در مورد خاتمی، همان بود كه خود او از ماهها پیش بر آن تاكید میكرد و با اعلام كاندیداتوری خاتمی، صدق آن آشكار شد. خاتمی بارها گفته بود كه در صورت ورود او به انتخابات، مشكل آفرینیها بیشتر خواهد شد و كارشكنیها به اوج میرسد. شاید هم او با اعلام كاندیداتوری، میخواست بعضی از طرفداران خود را از صحت این تحلیل، مطمئن سازد. انصافا با »ورود هوشمندانه« و »انصراف عبرت ا~موز« خاتمی، دقت این تحلیل و بسیاری از حقایق دیگر آشكار گردید. اكنون نوبت دو كاندیدای دیگر است كه در مدت باقیمانده تا برگزاری انتخابات، هوشمندی خویش را بیش از پیش به اثبات برسانند كه قطعا چنین خواهند كرد. حامیان خاتمی هم - كه بعضی از آنها در روزهای گذشته در برابر اعلام كاندیداتوری موسوی، رفتارهای ناشایست نشان دادند- بایستی علاقمندی خود به روش و منش خاتمی را با توجه به بندهای مختلفِ »انصرافنامه« او به نمایش بگذارند. اصلاح طلبان به صورت عام و طرفداران خاتمی به صورت خاص بایستی نشان دهند كه آنها نیز مانند خاتمی میاندیشند كه »هر عملی كه به تشتت آراء و اختلافنظر خواستاران تغییر - در هر جبهه و جناحی كه باشند- بینجامد، در پیشگاه خداوند و نزد مردم قابل گذشت نخواهد بود.« اگر این توصیه خاتمی مورد توجه واقعی همه »خواستاران تغییر« قرار گیرد، هدف خاتمی نیز به راحتی محقق خواهد شد كه »حضور در انتخابات، برای پیروزی است، نه یك تفنن پرهزینه.«
چند روز گذشته خاتمي در ديدار با مردم قم سرنوشت اصلاح طلبان را روشن کرد.
با اعلام تصميم خاتمي وضعيت جبهه اصلاح طلبان کاملا روشن شد؛ حضور با تمام قوا و با دو کانديداي جدي، کروبي که به هيچ قيمتي انصراف نخواهد داد و خاتمي که با حضورش قسمت مهمي از اصلاح طلبان پراکنده را سازمان خواهد داد.با آمدن خاتمي نبايد انتظار داشت که يک جرخش کلي در سياست خارجي ما پيش آيد ولي به نظر مي آيد با آمدن دولت دموکرات اوباما و بحث گفتگو با ايران آقاي خاتمي بهانه اي براي نظام هست تا با استراتژي تنش زدايي در خارج و دموکراتيزه کردن در داخل اين ارتباط آغاز شود. آمدن خاتمی آمدن یک قهرمان نیست. آمدن خاتمی یک ضرورت سیاسی برای اصلاح طلبان دوم خردادی است. اصلاح طلبانی که دل در گرو اصلاحات از درون نظام یا اصلاحات در درون نظام حاکم دارند. ممکن است برای دیگر جریان های بحث ضرورت آمدن خاتمی مطرح نباشد(که هست)آمدن خاتمی یک ضرورت است ضرورتی حاصل موقعیت و نه حاصل خاتمی. او باید بیاید چون موقعیت اینطور اقتضا می کند اگر او با این درک بیاید که قهرمان نیست موفق تر خواهد بود.کسانی که با این تحلیل او را می خوانند بر اساس توانایی های فراوان خاتمی نمی خوانندش بلکه نتیجه قیاس عملی خود را که ضرورت آمدن خاتمی است بیان می کنند. امروز ضرورت اینکه خاتمی بیاید بیش تر اهمیت دارد تا اتخاب او به عنوان یک گزینه ی بهتر. اگر او الان نیاد توانایی های فردی اش خواهد ماند هر چند دیگر به درد نخورد.حتی اگر او قهرمان باشد ضرورت آمدنش بر قهرمان بودنش سایه می اندازد.خاتمی فردی پاسخگو و روش ضمیر است. تحمل فراوانی دارد و دیگری را می شنود و جامعه مدنی را پاس می دارد. هیچگاه مردمش را رویا زده نمی خواهد و اعمال خود را در هاله ای از رویا قرار نمی دهد. مشی اش اصلاحی است و از رادیکال و خشونت بار شدن می پرهیزد. خدماتی را که او برای جامعه مدنی انجام داده در تاریخ جامعه مدنی ایران به یادگار ماندنی است( برگرفته از کتابی با نام یادگاریهایی با جامعه مدنی نوشته صادق زیبا کلام ) فکر نمی کنم خاتمی هم خود را قهرمان بدونه. روزهاي اينده روزهاي بسيار حساس و سرنوشت سازي براي اداره کشور خواهد بود.
مدتها بود که در پی فرصتی می گشتم تا دلایلم را از لزوم آمدن خاتمی برای انتخابات دور دهم ریاست جمهوری بنویسم. تا اینکه امروز یادداشتی خواندم با عنوان خدا کند نیایی. این مطلب بهانه ای شد تا من هم از دغدغه هایم بگویم،آمدن و یا نیامدن خاتمی این روز ها به مسئله مهمی برای اصحاب سیاست تبدیل شده. از آقای احمدی نژاد گرفته تا آقای سحابی همه منتظر هستند تا بالاخره ببینند که خاتمی چه می کنه و وارد کارزار انتخابات می شه یا نه . چیزی که واضح هستش که خود خاتمی به عکس آقای کروبی به هیچ عنوان علاقه ای برای اومدن نداره و داره سعی می کنه که میر حسین رو وارد عرصه انتخابات کنه و اگه بتونه اون رو راضی کنه مطمئنا اعلام می کنه که کاندیدا نمی شه،خاتمی حرف آخرش را زد :یا من می آیم یا میر حسین موسوی... این مهمترین خبری بود که این هفته روی خبرگزاریها میشد دید…بعد از مدتها کش وقوس و حدس و گمانم و حتی ظن بالاخره یه خاتمی و مهندس موسوی هر دو دارای کاریزما هستند، ولی نوع کاریزمای آنها و همچنین گستره ی نفوذ آن متفاوت است. آقای خاتمی کاریزمای همه گیری دارد. در بین اقشار تحصیل کرده گرفته تا اقشار با تحصیلات کم یا حتی بدون تحصیلات. بین متدینین و غیر متدینین. بین سنتی ها و مدرن تر ها. بین جوانان و حتی نوجوانان گرفته تا میانسال ها و پیر مرد ها. بین اقشار محروم گرفته تا اقشار مرفه. از کارمندان و مدیران میانه به پایین دولتی گرفته تا صاحبان صنایع و کسانی که در بخش خصوصی مشغول به کارند. در میان همه این اقشار خاتمی دوستداران و طرفداران زیادی دارد. اما مهندس میر حسین موسوی هنوز برای نسل های جدید زیاد شناخته شده نیست و در حد خاطره ای که پدران ما از دوران مدیریت ایشان تعریف میکنند باقی مانده است، یک تصویر مبهم ولی دوست داشتنی از میر حسین موسوی ساخته است. آقای خاتمی در سطح بین الملل نیز به عنوان فردی صاحب اندیشه و نوگرا و اصلاح طلب و روشنفکر، کاملا شناخته شده است و افکار او نیز در دنیا طرفداران زیادی دارد. اما آقای میر حسین را دنیا زیاد به خاطر نمیآورد و نمیداند که او صاحب چه اندیشه ای در خصوص دنیای امروز و نحوه تعامل با آن است. اما از طرف دیگر میر حسین در میان اقشار متدین و انقلابی تر ها، طرفدارانی دارد که خاتمی ندارد. خیلی ها که حتی خود را اصولگرا میدانند، یک محبت قلبی نسبت به میر حسین دارند که ناشی از آمیخته بودن نام میر حسین با یاد امام خمینی است. همه از علاقه امام ر نسبت به میرحسین خبر دارند. و البته میر حسین نیز در مدیریت شرایط بحرانی زمان جنگ کارنامه موفقی از خود ارائه داده. مجهول بودن حضور خاتمی و موسوی در عرصه انتخابات حداقل فایده ای که داشته این بوده که هنوز این ما هستیم که تعریف می کنیم رقیبمان کی باشد.اینکه رقیب ما احمدی نژاد باشه یا قالیباف یا روحانی یا رضایی یا ولایتی یا .... البته اونا برای این مشکل هیچ راه حلی هم ندارند و چاره ای جز تحمل و صبر ندارند. اگر خاتمی در هر زمانی که بگوید که نمی یاد مگر قالیباف یا روحانی یا رضاییی یا ... راضی با ادامه ریاست جمهوری احمدی نژاد می شوند؟ میدان رقابت خطر بزرگی برای کسانی محسوب میشود که با انتساب خود به رجایی، و عوامفریبی، قدرت را به دست گرفته اند. چرا که آنان را خلع سلاح میکند.هنوز هم امیدوارم خاتمی و میر حسین مشترکا در انتخابات شرکت کنند تا ترکیب کاریزمای این دو نفر منجر به شکست عوامفریبان و دروغگویان شود. و مهمتر از همه، مملکت از زوال و نابودی نجات پیدا کند پ ن: .امانکته دیگه ای که به نظرم مهمه و باید به اون توجه داشت وجود خود خاتمی هست. اینکه یک نفر چقدر باید شخصیت کاریزماتیکی داشته باشه که همه جریان های سیاسی از چپ و راست منتظر تصمیم اون یک نفر باشند پ ن: توجه داشته باشید با احتما حضور خاتمی در انتخاباتُ اصولگرایان هم قراره روی اقای خاتمی اجمع کنن
پنج شنبه گذشته علی رغم کارهای زیادی که داشتم (امتحان های دانشگاه،گزارش هایی که باید آماده میکردم)نشستم و برنامه نود را دیدم، واسه اولین بار نبود که این برنامه رو میدیدم .فکر میکنم در رسانه ملی برنامه نود تنها برنامه ای که به تعریف و تمجید از دولت نهم نمی پردازد وخیلی شفاف و بی پرده،صریح ومنتقد هست نه تنها اینبار بلکه همیشه و بارها اینگونه بوده و می دونم که مدیریت و تهیه کنندگی این برنامه که با عادل فردوسی پور هستش زیر بار هیچ گونه تهدید و زورگویی نمیره،واین دست برنامه ها را ما خیلی کم میبینیم در رسانه های دیداری و شنیداری دوربرمون!!! نکته جالبی که توجه منو به خودش جلب کرد این بود که در اخر برنامه نود قسمتی داره به نام دوربین90 که مردم از هرجایی که امکان داشته باشن عکس هایی که جالب به نظرشون میرسه و مربوط به این برنامه هست رابا نام و توضیح عکس برای این برنامه ارسال می کنن... و این همون چیزیه که از اون یا روزنامه نگاری شهروندی نام برده میشه که جایگاه ویژه ای در ارتباطات روز دنیا داره.Citizen journalist
که از این جریان در یزرگترین و حرفه ای ترین تیم های رسانه دنیا استفاده میشود و باید قبول کنیم که نود خیلی خیلی جلوتر از دیگر برنامه های صدا و سیمای جمهوری اسلامی حرکت میکنه و اصول درست یک برنامه را رعایت میکنه، باید نقشی که این برنامه ایفا میکند را ارج گذاشت و از آن تقدیر کرد .امیدوارم دیگر برنامه ها هم را چنین رویه ای را پیش بگیرند و رسانه ی ملی قوی تری داشته باشیم . پ.ن:90 اولین برنامه ای بود که مسابقه پیام کوتاه گذاشت و همیشه بالاترین میزام مشارکت مردم را در این دست برنامه ها داشته است پ.ن:بجز برنامه 90،باید تقدیر کرد از مصاحبه فرزاد حسنی با سردار رادان(این که یه جورایی توقیف شد)،و گفتگوی روز رادیو گفتگو ( یرنامه خیلی قوی و هدفمند هستش که اصول حرفه ای را رعایت میکنند و امیداریم به راه خودش ادامه بدهد)
کودکان فلسطینی قربانی دعواهای سیاسی سیاستمدارانی میشوند که ثابت کردهاند کمترین ارزشی برای انسانها قائل نیستند.وقتی تصاویر کودکان و مردمان بی گناه فلسطین را می بینم از خودم خجالت می کشم.
وقتی خبر توقیف روزنامه کارگزاران رو شنیدم اصلا شوکه نشدم،خیلی وقت بود که منتظر این خبر بودم،دیگه شنیدن اینجور خبرها واسه من(یکی)دیگه تبدیل به عادت شده!!!این یکی هم مثل بقیه فقط جای ابراز تاسف میمونه نمیدونم انتشار نظر و مواضع و دیدگاه دفتر تحکیم وحدت باید منجر به این اتفاق بشه!
شرق،شهروند امروز،آینده نو(این یکی نیومده لغو امتیاز شد)،هم میهن،تهران امروز... بسته شدن روزنامه ای که از مرداد ماه هنوز حقوق اعضای تحریه رو شو نداده چه دردی از دردای مردم فلسطین رو حل میکنه!!هرچند که روزنامه کارگزاران همیشه از حق و آرمان مردم فلسطین دفاع کردهمثل بقیه... ومیتونم بگم که واقعا این روزنامه لایق توقیف نبود. پ.ن:به گفته یکی از شاهدان عینی اصحاب رسانه که درکنار متن نامه توقیف روزنامه کارگازران ،سه تا هشدارنامه به قطع این روند یا تعطیلی(توقیف) سه نشریه دیگر هم وجو داشته که قرار اقدام شه از جمله:اعتماد،اعتماد ملی(البته فکر میکنم جای امیدواری باشه،شاید به این یکی زورشون نرسه) و هفته نامه چلچراغ... پ.ن:توقیف بهتر از آتش سوزیه پ.ن:امیدوارم هر چه زودتر این روزنامه رفع توقیف بشه چون یکی از حرفه ای ترین تیم روزنامه نگاری در این روزنامه فعالیت میکردن پ.ن:دو مطلب اصلی روزنامه توقیف شده کارگزاران در آخرین شماره قبل از توقیف حتما بخونین
تو این جریان لنگه کفش هایی که خبرنگاره به سمت بوش پرتاب کرده بود. خبرنگار با ذوق! شبکه ی دو سیما رفته بود لنگه کفش به دست تو خیابون های شهر چرخیده بود و نظر افراد رو پرسیده بود و انگار مطمئن باشه همه موافق این عمل بوده اند لنگه کفش رو به دستشون می داد و می پرسید شما اگه بودید چه طوری پرتاب می کردید؟ تو تمام این مصاحبه ها که دیدم فقط یک نفرخیلی قشنگ جواب داد. اون گفت: واما چند تا سوال خیلی خیلی جدی؟!؟!؟! جمهوری اسلامی خبر لنگه کفش پرتاب کردن یک خبرنگار عراقی را برجسته کرد و حتی در چند بخش خبری پر بینندهی خود با آوردن کارشناسان خود به "تحلیل" در مورد آن پرداخت. احتمالا تنها تاسف آنها در مورد این خبر اینست که چرا هیچکدام از کفشها به جورج بوش نخوردآیا پرتاب لنگه کفش از سوی یک...که ماهها قبل به همکارانش در مورد تنفر از آمریکا و بوش گفته بود، یعنی تو دهنی به دموکراسی؟ آیا اینکه یک شخص که نمایندهی خود عراقیها نیز نیست، چه برسد به اینکه نمایندهی صدای افکار عمومی منطقه باشد؛ توهینی انجام دهد، این به لکهدار شدن آزادی عراقیها میانجامد؟ ایا یه جفت لنگه کفش میراث بوشه؟! ایا واقعا پرتاب لنگه کفش پرتاب سنگ به شیطانه؟!؟!
هر روز موقع اومدن به دانشگاه میدیدمت .یه پیرمرده لاغر با صورتی نحیف موهایی سفید و چهره ای غم آلودو لباسهای پاره و ژولیده. بساطت ولو بود ،جلوی در یک خونه نشسته بودی و کنارت پر بود از جوراب ، قرقره ،لیف و …. همیشه فکر میکردم خونه به این شیکی چقدر صاحب مهربونی داره که میزاره تو اونجا بشینی و دستفروشی کنی اون هم با اون وضعیت…. سعی میکردم جوراب اینجور چیزهایی که نیاز داشتم رو از تو بخرم ….خودمونیم خیلی گرون فروش بودی اما از پولی که میدادم راضی بودم ،فکر میکردم تو اون پس کوچه مگه تو چقد فروش داری…برات کلی دل میسوزوندم به تو و بدبختیات فکر می کردم …هفته پیش که دم ظهر از جلوی بساطت رد میشدم با تعجب دیدم در اون خونه رو باز کردی و پاکتهای بزرگ و سیاه وسایلت رو گذاشتی اونجا…پیش خودم گفتم الحق و انصاف چه آدمهای خوبی تو این خونه هستند چقد هوای این بدبخت رو دارند. اما امروز چیزه دیگه دیدم که باز شاخهام تا پلوتون رفت ..امروز دیرم شده بود آخه خواب مونده بودم بدو بدو میرفتم که دیدم از در پارکینگ خونه که تو جلوش مینشستی یک سمند صفر اومد بیرون تا رسیدم نزدیک ماشین تو با یک دست کت و شلوار شیک که خط اتوش خربزه قاچ می کرد شاید هم هندونه شاید گرمک..!!! از ماشین پیاده شدی تا در پارکینگ رو ببندی……….آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ…دهنم باز موند و همینطور که از کنارت رد شدم باز پشتم رو نیگا می کیردم میخواستم مطمئن بشم که خودتی…..در پارکینگ رو بستی اومدی پشت رل نشستی آره خودت بودی گاز دادی از کنارم رد شدی…..ومن دویدنم به ایستادن تبدیل شده بود و به همه جورابها و لیفهایی فکر می کردم که تو کمدم انبار کرده بودم و برای خاطر بیچارگی تو خریده بودمشون….راه افتادم و یاد حرف زرتشت افتادم….آدم وقتی به یک گدا میرسه نمیدونه کمک کنه یا نه ؟؟؟اگه کمک کنه همش فکر میکنه اون مستحق بوده یا نه؟ و اگه کمک نکنه همش فکر می کنه چه کار بدی کرده؟؟؟ اما خوشحالم از دفعه دیگه که دیدمت دیگه غصه تو رو نمیخورم
بعضی وقتها اوضاع اینجوری و بعضی وقتها مشابهش می شه؟ یعنی چی؟ یعنی بعضی وقتها اوضاع قمر در عقرب می شه چند روزی نه موبایلم زنگ می خوره نه تلفن خونه دلم برای حرف زدن با یکی لک می زنه و بعضی وقتها یکهو قمر از عقرب در میادو یکهو تمام دنیابدون هیچ دلیل خاصی دلتنگ من می شند برای خودم عجیبه یکهو ادمهایی که سالها یاد من نبودند یاد من می کنند و جالبتر این که پشت سرهم یکی یکی زنگ میز نندپیامک (اسم بسیار با مسمی؟؟ فرهنگستان فارسی برای اس ام اس ) میدند اظهار محبت و لطف می کنندانگار باهم هماهنگ کردند درحالی که اصلا همو نمی شناسند فکر کنم یکی جادوم کرده گاها این طلسم باز میشه و همه مهربون می شند. طلسم جون توروخدا باز بمون ودوباره این آدمها ی جنی رو غیب نکن .اگر چه من خودم دقیق نمی دونم آدمهاییی که جنی غیب می شند به چه کار زندگی من میاند وقتی رفتن و امدنشون بی منطق باشه
سلام به همه دوستان غیبت چند ماه ما هم به کسی مربوط نیست، چون ما خودمان هم نفهمیدیم که چرا نبودیم. اساسا در ایران گاهی پیش میآید که آدم نفهمد چرا نیست. تا کار به جاهای باریک نکشیده،(همش شوخیه!!) اين مسير دانشگاه كه بنده بهش افتخار مي دم و مردم و راننده هاي گرامي به ديدار ما نائل مي گردن جاي بسيار جالبيه ... تا دلتون بخواد موضوع براي گير دادن داره ..
سلام!
اين چند روز پيش يكي از خوانندگان زن - مهستي - فوت كرد ..
زندگي با آدم چه بازي هايي داره .
آخ پام
مرز حجاب و بیحجابی كجاست؟
پس از پيروزی انقلاب اسلامی، رهبر فقيد انقلاب طی سخنانی به زنان توصيه كرد كه با حجاب اسلامی در وزارتخانهها و ادارات حاضر شوند. در همان زمان آيتالله طالقانی طي گفتوگويی ضمن تاكيد بر «وجوب» حجاب تاكيد كرد كه اين امر «واجب»، اجباری نيست. ايشان گفته بود: «اسلام، قرآن و مراجع دينی میخواهند زنهای ما شخصيتشان حفظ شود. اصل مساله اين است. هيچ اجباری هم در كار نيست.» آيتالله طالقاني سپس با مرور مبارزات زنان در انقلاب گفت: «كسي در اين راهپيمايیها، خانمها، خواهران ما و دختران ما را مجبور نكرد كه اينها با حجاب يا بیحجاب بيايند. هيچ طرفش مجبور نبودند. ولي خودشان با احساس مسووليت اسلامی كه اين لباس يكي از شعارهای اسلامی و ايرانی است، اصالت خودشان را خواستند نشان بدهند... اينكه حالا روسری ببندند، نبندند، هيچكس اجباری در اين كار نكرده؛ ولي ما درخواست میكنيم. حضرت آيتالله العظمی خمينی هم اجبار و اكراهی به صورت اكراه بيان نكرده.» و تاكيد كرد: «در خلال صحبتها گفتم كه حتی اجبار برای زنهای مسلمان هم نيست. چه اجباری؟ حضرت آيتالله خمينی نصيحتی كردند، مانند يك پدر كه به فرزندش نصيحت میكند.» [روزنامه كيهان 2/ 12/ 1357 - متن كامل در مجله سروش شهريور 1359 صص 84 و 85] چند روز بعد نيز رهبر فقيد انقلاب طي مصاحبهای تاكيد كرد: «همان نظراتی كه آقای آيتالله طالقانی فرمودند، موردنظر من و صحيح است.»[روزنامه اطلاعات - دوشنبه - 21/ 12/ 1357 ]
دروغ گفتن برای دولتمردان ایرانی ، از آب خوردن هم راحت تر شده . وعده های الکی و پوچ ، امیدهای تو خالی و از همه مهمتر با مردم بازی کردن . با احساسات هفتاد میلیون نفر بازی کردن و مانند ریگ بیابان دروغ گفتن و به ریش مردم خندیدن .
من به یه بازی دعوت شدم که از طرف یه دوست البته به بهانه اپدیت کردن وبلاگم (فقط یه بهانه )(کاشکی بازیش گرگم به هوا بود) خیلی سخته در مورد 5 تا آرزو و ترس کودکانه صحبت کردن . شاید تو نگاه اول خیلی آسون باشه اما من موقعی که داشتم کنکور هم میدادم چنین حسی رو تجربه نکرده بودم اول 5تا آرزوی بچیگیم رو میگم که حاصل 3 ساعت فکر کردن بود (حالا همه ی اون هنرمندها و ورزشکار ها رو درک میکنم که باید دوست داشتنی ترین شخصیت کتابی که تا حال خواندن رو نام ببرن) 1: آرزو دارم (داشتم)که یه معلم یا ناظم خوب باشم که هوای بچه های مدرسه رو داشته باشم 2: آرزو دارم (داشتم)که اهنگ درخواستی با مائده اون ور آب اجرا کنم 3: آرزو دارم (داشتم)که شب ملبورن دوباره تکرار شه 4: آرزو دارم (داشتم)که یه کتاب 400 صفحه ای را زود تمام و کامل نخونم (یه روزه) 5: آرزو دارم (داشتم)که هیچ کس برای اسم مریم شعر وآهنگی نخونه این آرزو هایی که گفتم فقط فقط مال بچگی هام سوء تفاهم نشه در مورد ترس کودکانه من هم همین ابهام اردشیر طیبی دارم . ولی فقط ترس کودکیام میگم بعضی هارو به خاطر تشویش اذهان عمومی نمیگم 1:از تاریکی 10 شب به بعد خیلی میترسیدم 2:همیشه فکر میکردم گیر آدمی مثل خفاش شب می افتم که با اعدامش آرامش پیدا کردم 3:از خانوم های چادری خیلی میترسم البته بعد از تماشای فیلم شب بیست ونهم 4:... نمیتوم بگم (مصالح عمومی را در نظر گرفتم ) 5: با همونی که اردشیر گفته موافقم . هر کی دوست داره میتونه به این بازی دعوت شه!!!
دقت کرده باشین در تلویزیون (وطنی) چند روزی است که تبلیغ میشد (خبر خوشی در راه است ! " خب ما به عینه این خبر خوش را دیدیم . امروز برادران محترم نیروی انتظامی به محل ما تشریف آوردند و ماهواره ها را جمع کردند . ما و اهالی محل کلی سورپرایز شدیم از این خبر خوش ولی این موضوع باعث شد که یادی از نوجوانی بکنم . سال ها پیش خیلی چیزها ممنوع بود که امروز نیست . خیلی چیزها توقیف می شد که امروز با پخش آنها هیچ انقلابی در مملکت روی نداد . اول ویدیو حرام بود و هر کس که داشت ، ( اگر یادتان باشد فیلم ها را متر می کردند و بر اساس متراژ فیلم شلاق می زدند ! ) که دیگر طرف این وسیله استکبار جهانی و خونریزی نرود . تخته نرد حرام بود که امروز حلال است و در چهار راه استانبول فت و فراوون می فروشند . شطرنج حرام بود و حکم زنا را داشت که امروز به لطف حلال شدنش دو استاد بزرگ شطرنج جهان ( آتوسا پور کاشیان و احسان قایم مقامی ) از ایران هستند . کراوات حرام بود و هر که داشت را می بردند وزرا و شلاق که باز امروز آزاد است و در گوشه خیابان ها هم انواع و اقسام مدل هایش را می فروشند . سونا ، بیلیارد ، گلف ، رالی ، موتور سواری و ... این ها هم مجازات های سختی داشت که امروزه ندارد . یادم هست وقتی در خانه ای بیلیارد پیدا می کردند به جرم طاغوتی بودن ، طرف را تا اعدام هم می بردند ( خدا بیامرزه آقای خلخالی رو ، روحش شاد !!! ) و خانه طرف توقیف می شد و مصادره . بعد فیلم هایی مانند دیدار و آدم برفی و مارمولک هم توقیفی بود که امروزه بارها از تلویزیون ملی مان پخش می شود ( همان نهادی که رهبری روی آن نظارت دارد ) و هیچ جنبنده ای هم با دیدن این فیلم ها ، لاستیک برای آتش زدن به خیابان ها نمی آورد و انقلابی نمی کند ! چیزهای مسخره تری هم بود مانند نوار کاست ! عینک آفتابی برای زنان ، آستین کوتاه برای مردان ، موی بلند برای مردان ، ریش مدل دار و چیزهایی که شاید امروز خیلی خنده دار باشد ولی آنروزها چند شب وزرا خوابیدن و شلاق داشت و دادسرا . نمی دونم کدامین نهاد تشخیص می دهد که اول این ها حرام و مستلزم عقوبت های فیزیکی از نوع شلاق و کتک خوردن و فحش های رکیک است ولی بعدا نیست ؟ شاید نصف بیشتر از کسانی که امروزه در سوئدو دانمارک پناهنده هستند ، به لطف همین برادران نیروی انتظامی یا کمیته سابق است که به خاطر خوردن شلاق توانسته اند پناهنده شوند ، فقط به خاطر داشتن یک نوار کاست شهرام شب پره در ماشینشان ! نمی دانم قرار است کی ماهواره آزاد شود و مثلا تیزر های تبلیغاتی آن از تلویزیون پخش شود ! مثلا ماهواره سامسونگ فقط با ضمانت سام سرویس یا همون ماهواره ها ، بر قله زیبایی ها یا حمیییییید ، اسم دیش مون چی بود ؟ حمید هم بگه تبرک ! ولی تکلیف کسانی که این وسط به حریم شخصی شان وارد شده اند و احتمالا تا چند روزی تن و بدنشان لرزیده است چه می شود ؟ کدامین نهاد بعدا از این آدمها عذر خواهی می کند ؟ کدامین دولتمردی ، مردانه می گوید اشتباه می کردیم ؟ و کدامین نهاد اصلا به گردن میگیرد ؟ زمانیکه من این یادداشت را می نویسم تقریبا نیمی از ساکنین کوچه ما دوباره ماهواره خریده و مشغول نصب هستند . به نظر شما به جای زور و اسلحه و نامه از طرف قوه قضاییه و حکم بازرسی , نمی شود با فرهنگ سازی و ساخت برنامه خوب تلویزیونی ، انجام داد ؟ ای کاش در مملکتی زندگی می کردیم که رافت اسلامی اش نه برای مزدوران انگلیسی و انتحار طلبان لبنانی و فلسطینی ، بلکه برای زنان و بچه هایی بود که امروز در مقابل نیروی انتظامی می ترسیدند و می لرزیدند ، اجرا می شد . ای کاش و ای کاش . همین .
یه خط در میون 1فروردین: بنیامین - کل کل – فرزدا حسنی – پیام رهبر و باز هم پیام رهبر 2فروردین: فیلم های سینمایی - له له های اجباری –و پلکان 3فروردین:مردان آهنینن – ترش و شیرین – پیام رهبر – عید دیدنی 4فروردین : سال 86 – اتحاد ملی انسجام اسلامی – کنترل نامحسوس – عیدی گرفتن 5فروردین: مسافرت – جاده – پلس راه – سبقت – جریمه – به سلامت رسیدن 6فروردین: قطع آنتن - پایتخت دوم – ایران 11 &22&33&44 7فروردین: اس م اس فقط – مهمون های جدید – خوشگذرونی – سالیان 8فروردین : بارون – بارون – بارون – ترش و شیرین – اصرار 9فروردین : دور دور – هوای خوب– نارنجستان – یه دنیای دیگه – ورودی (یه جایی غیر از زمین ) 10فروردین : اس م اس – آبی و قرمز – مساوی – آرین – دلتنگی – خوش گذشت 11فروردین :دیدن هم کلاسی ها – مزاحمت بی جا – ساعت 2 شب – بی خوابی 5 صبح (همیشه) 12فروردین :جمع وجور کردن – سوغاتی – جاده هراز- ترافیک – ترافیک – امازاده هاشم – رودهن- اتراق – بلاخره تهراه 13 فروردین: خواب – ساعت 3 ظهر-تلوزیون بازهم تلوزیون – بارون – تلفن
این روزها بازار اعتراض به فیلم سیصد داغ شده است . دقیقا از همان تب هایی که چند هفته پیش هم یقه مردم را گرفته بود در مورد آبگیری سد سیوند که در عرض چند روز فراموش شد . این یکی هم مطمینا بعد از چند روز خاموش می شود مانند تمامی تب های دیگر . اصلا ملت ایران عاضق تب های زود گذرند . واقعا الان چه کسی از دیدن گل خداداد به استرالیا مانند آن زمان گریه اش می گیرد . چند نفر با شنیدن نام مریم حیدرزاده یاد عشق های نافرجامشان می افتند و یا چند نفر نسبت به نام خلیج عربی واکنش نشان می دهند ؟ اصلا انگار یادمان رفته همین چند ماه پیش ، در بازی های آسیایی ، اسطرلاب و ابوریحان و خوارزمی کاملا عربی شده بودند و سیمرغ را شیخان عرب به پرواز در می آوردند ! سیصد هم مطمینا مانند تمام این مثال ها دو روز دیگر سرد می شود و هفته دیگر مطمینا کسی اصلا به یاد نمی آورد . ولی واقعا اینها را باید فراموش کرد ؟ باید با مسببین شان برخورد کرد ؟ باید چیزی نگفت و یا ... . نکته آخر و اينکه: نمي دونم چرا وقتي صحبت از فيلم «300» ميشه بي اختيار به ياد «چهارشنبه سوري» و وحشي گريهايي که متاسفانه در اين روز رخ ميده مي افتم. بيائيم همه باهم اين آئين باستاني را در خور فرهنگ و تمدن کهن ايران عزيزمان برگزار کنيم(هرچند این یکی رو خیلی دیر گفتم )
یه سال پیش بود دقیقا یادم نیست که برای چی تصمیم گرفتم که وبلاگ بزنم یا به پیشنهاد کی؟؟؟ ولی یادم میاد یه نفر کمک کرد (از تجربه های یکی دیگه کمک کرفتیم) من و مائده" تمام دغدغه ما این بود که چه اسمی برای وبلاگ گروهی خودمون بزاریم شاید باورش خیلی سخت باشه اما خیلی زجر کشیدیم (یه عالمه خندیدیم ) و وبلا گ راه انداختیم خوب یادم میاد اولین پستش رو من گذاشتم به اسم مستعار مینا (مائده" سحر) وقتی وبلاگ یه کم پا گرفت خواستیم که خودمون باشیم که بودیم اوایل گذاشتن نظر خیلی برامون مهم بود ولی الان فقط دوست داریم کسی که به وبلاگ ما سر میزنه فقط یه بار نباشه واین کا رو تکرار کنه هم من هم مائده تصمیم های جدیدی گرفتیم قراره هر کدوم یه راه دیگه رو دنبال کنیم شاید وبلاگ ج دیدی بزنیم (جدا) که این کار خیلی زما ن مبره فکر میکنم توی این یه سال یه عالمه تجربه بدست اوردم که هیچ موقع نداشتم وحتی فکر میکنم وقتی مطالبی مینویسم تازه میفهم که کی هستم وخودم. بهتر میشناسم این پست رو گذاشتم تا بگم که الان یه سالی میشه که ما یه وبلاگ کوچیک زدیم اما دل نویسنده هاش خیلی خیلی بزرگتر از این وبلاگه از همه کسائی که توی این یه سال لطف کردن و مطالب ما رو خوندن و نقد کردن و همچنین نظر گذاشتن خیلی خیلی ممنونیم اگه کم و کاستی و توهین و یا ... هر چی که دیدین امیدوارکم این کاستی درست شه چون فعلا تجربه ما در همین حده!!! ما رو تنها نزارین که ما به شما دوست های جدیدی بیشتر از قبل احتیاج داریم
ديگر نيازي به ظهور امام زمان نيست!!!!!
با تشکر از دوست خوبم ن.ع
یه مدتی بود داشتم به پیشنهاد استاد حجت اسلامی فکر میکردم و به نتیجه رسیدم
معرفی کتاب:بارون درخت نشین " چگونه میتوان هم از مردم گریخت و هم از نزدیک با ایشان، و برایشان، زندگی کرد؟ چگونه می توان هم به زندگی آدمیان و قراردادهای دیرینة آن پشت پا زد و هم برای آنان، وبه کمک خودشان، زندگی نو و نظم نوینی را جستجو کرد؟ بارون درخت نشین به این پرسش ها پاسخ میگوید. پاسخی نه با وعظ و نظریهپردازی که با خود زندگیاش، با شیوة زیستن اش میآموزد که برای آدم همه چیز شدنی است؛ تنها به این شرط که بخواهد و بهای آن را بپردازد.
آخرین بن بست زندگی
روزهای غباری را میتوان در چهره تک تک این به ظاهر آدمان جست.آدم؟ شاید لفظ نیمه جاندار لایق تر باشد.این است قدم زدن در آخرین بن بست زندگی این جا تهران است، لب خط ز لب خط معروف! اسم منطقه اش هم جالبه. شاید مرز مرگ و زندگی شاید هم نه. به نظرتون اینها شانسی هم برای زندگی دوباره دارند؟ من که بعید می دونم!
ماه محرم از راه رسید. ماهی که برای خیلی ها یاد آور عزاداری است . اما متاسفانه مانند دیگر کارهایمان که قشری هستیم این موضوع را که می تواند دید انسان را متحول کند با کار های نا بجا را با دست خویش به نابودی می سپاریم. بعضی از مداحان که این روزها شمارشان از خوانندگان موسیقی پاپ هم بیشتر شده هر دروغ و مطلب کذبی را به عاشورا و امام حسین نسبت می دهند تا به قول خودشان جگر مردم را بیشتر بسوزانند و اشکی که رونق کارشون باشه. البته من شخصا مخالف سبک ها و نوآوری های جدید در مداحی نیستم .یکی از کتاب های مفید شهید مطهری حماسه حسینی است که در سه جلد چاپ شده تا خرافه هایی که تاریخ عاشورا را تحریف کرده است را نشان دهد(هنوز خودم تمومشون نکردم).البته این اتفاق فقط بر عاشورا نازل نشده است بلکه خیلی از وقایع تاریخی رادر بر گرفته حتی جریانات اخیر.آیت الله مکارم یه صحبتی کردن که ، و ردکردن کسانی که از نام های نامناسب مانند هیئت دیوانگان حسین و .... استفاده می کنند و یا مثلا در عزاداری می گویند لا اله الا الحسین ، که بسیار مناسب بود. و عزادار واقعی حسین باشیم و بیام از روز عاشورا درس آزادگی و عدالت رو بگیریم نه پیرهن مشکی و گریه زاری ما رو از دعای خیرتون بی نصیب نزارین
دیدم یه خانم مسن حدود 75 ساله است. یه تابلوی بزرگ هم دستش بود. حدود 80 سانتیمتر در 50 سانتیمتر. گفت سلام دخترم. من چند وقت پیش مریض شده بودم مادرت اومده بود عیادتم. منم حالا خوب شدم این تابلو رو خودم براتون دوختم زندگی ها خیلی داره تغییر میکنه. خیلی حیف میشه شاید یه همچین اتفاقاتی در زندگی های آینده ما ، در فرهنگ آینده ما دیگه رخ نده.
گزارشگر تلوزیون: جمعه چه روزی است جوان دانشجو:خوب جمعه یه روز تعطیل گزارشگر تلوزیون:خوب ما جمعه چی کار میکنیم؟ جوان دانشجو:خوب ورزش میکنیم گزارشگر تلوزیون:دیگه چی کار میکنی؟!!!!!!!!! وهمین طور افراد بعدی ... و اما نفر آخر گزارشگر تلوزیون:24 آذر چه روزیه؟ دانشجوی میانسال:جمه انتخابا... و گزارشگر چنان فریادی زد که آفرین به این شعور ودرک علت این فریاد:این گزارش در یکی از دانشگاههای علمی کاربردی تهیه(آماده)شده بود و تنها کسی که میدونست 24آذر چه روزیه همان دانشجوی میانسال بود که با فریاد گزارشگر جمله ش کامل نشد به هر حال ... من نمیخوام بدونم کی رای میده" کی رای نمیده" اما به نظر شما این توهین به شعور مردم نیست که یک هفته مانده به انتخابات همه چی رنگ و بوی دیگری میگیره همه چی ناگهانی آزاد میشه. به عنوان مثال:آزادی شهروندان به ندرت زیادتر شده – آزادی دختر و پسر – حتی حجاب و حتی در برنامه های تلوزیونی مثل عبور شیشه ای مهمانهایی حضور پیدا میکنن که تا 4سال دیگه در تلوزیون دیده نمی شوند – به فیلم های سینمایی تلوزیون دقت کردین و هزار مورد دیگه. اما یه سوال از کی نمیدونم؟؟؟؟!!! اگه مسولین کشور معتقدند که همه آحاد مردم ایران در این انتخابات شرکت میکنن پس این همه اصرار برای چیه؟ مگه" رسانه ملی " رسانه ای نیست که دوطرفه باشه یعنی همه موافقا!!!!!!!! یعنی همه میخوان رای بدن !!! پاورقی:نمیدونم حسین رضازاده چه گناهی کرده که هر طرفی میره باید مردم دعوت به شرکت پرشور در انتخابات بکنه نه یه بار نه دو بار نه سه بار بند خدا نمیدونه هم از کدوم کاندیدا بایدحمایت کنه خدا کنه که انتخاب درست کنه.
الان چند روزه نمیدونم یه ماه از بازگشت اولین مسافر فضانورد زن جهان (انوشه انصاری)میگذره نمیخواستم راجبه این جریان چیزی بنویسم.ولی وقتی به این فکر میکنم خانوم انصاری 20میلیون دلار ناقابل داده تا به گردش چند روزه بپردازه . (من نه جزء اون دسته که موافق این سفر بودن هستم نه اون دسته که مخالف این سفر بودن) حتما چیز خوبیه وگر نه پس از بازگشت خانوم انصاری سریع این همه داوطلب مشهور مثل معروفترین خواننده زن(مدونا) و بازیگر زن(نیکول کیدمن) حاضر به رفتن به این سفر نمیشدن البته جای بحث که انعکاس خبریش وسوسه کنندس. من شخصا به چیزهای فکر میکنم که شاید اصلا به ذهن ایشون خطور نکنه و اینم میدونم که هر کسی اختیار مال خودشو داره من به خودم افتخار میکنم که این (افتخار)نصیب ایرانی ها شد دقیقا مثل همون موقع که خانم شیرین عبادی جایزه صلح نوبل رو گرفت یه حس خاص نمیدونم شاید افتخار شاید غرور شاید انگیزه ... خانوم انصاری تو یکی از مصاحبه هاش گفته که من زمین رو از بالا میدیدم همه نقاط زمین رو حتی مرزهای دریایی رو میدیده و خیلی چیزها خیلی دوست داشتم بدونم حالا که 20میلیون دلار داده و این همه چیز دیده!!! چیزهایی که ما هم میبینیم دیده یا نه؟ شاید دیده و نخواسته که از سفرش خاطرات تلخی به جا بیاره به مردم بگه و اوقات اونها رو هم تلخ کنه به عبارتی دیگه به رو خودش نیاورده من فقط به یکی دوتا از این موارد اشاره میکنم دیده شده یا نه تو فضا چیزی رو به رنگ عاج فیل ندیدن و سفینه به اون برخورد نکرده و آسیبی ندیده اصلا شما به عاج نشین ها گفتین از اون بالا به پایین هم نگاه کنن و بببین که وضع بقیه چطوری ؟ چه جوری عاج نشین شدن به بقیه هم بگن تا همه از رهنمود هاشون استفاده کنن شاید شما خودتون عاج نشین بودین وهستین!!! در طبقات بالای جوی چیزی شبیه به بادکنک ندیدن وبه اون ها ناخنک نزدین یعنی حداقل کاری که میشد برای این افراد مال مردم خور کرد(به شکل مشاور) تا بترکن و با اکثر مردم همدرد بشن راستی تو فضا مغازه ای که آقای الهام خرید میکنن رو ندیدین یا مشاهده نشد برای اینکه رئیس جمهور به مردم گفتن فقط از همون مغازه خرید کنید ما که چنین مغازهای رو زمین پیدا نکردیم!!!! شما چطور ................................................. به دور از این همه اتفاقات درون فضا که از چشم خانوم انصاری دور موند خیلی خوشحالم که هموطن عزیز ما به عنوان اولین ایرانی به این سفر رفت و اسمشون برای همیشه در تاریخ جاودانه
نمیدونم الان چه جوری باید شروع کنم شاید روزی که میخواستم تو این وبلاگ بنویسم اصلا فکرشو نمیکردم که یه روزی به خوام از یه جریانی بنویسم که همه ی شما کم و بیش شنیدید موضوع بر میگرده به 1 هفته پیش که یکی از دوستای قدیمیم (یه مدت ازش خبر نداشتم)به من زنگ زد و گفت که یه فیلمی از فلان بازیگر اومده بیرون یا لو رفته گفتم خوب کی؟ کدوم بازیگر ؟ فیلم مهمونی یا عروسی(همیشه از این دست فیلم ها تو دست مردم میچرخه) دوست قدیمیم گفت:بازیگر سریال نرگس دوباره گفت زهره خواهر بهروز بازم گفت زهرا امیر ابراهیمی ادامه داد که!!!!!!! توی این فیلم این خانوم بازیگر با نامزد یا(هر چی که میشه اسمشو گذاشت ) شروع به یه رابطه ای میکنن و بعد قسم آیه و قران که خودشه من وقتی فهمیدم که محتوای فیلم چیه و با نگاه کردن به اون فیلم کاذب (که اصلا هم علاقه ای نداشتم این فیلم رو ببینم)گناه اون بازیگر یا هر کی که بود رو میشورم این فیلم رو ندیدم اصلا چرا من تصمیم گرفتم در مورد این مطلب بنویسم این بود از دانشگاه که اومدم به من خبر دادن که این زهرا امیر ابراهیمی در طی بازجویی که ازش میشده در منزلش دست به خودکشی زده (منبع خبر روزنامه جام جم) حالا این یه مقدمه بو د تا احساس خودمو نسبت به این جریان بگم توی اینترنت جستجو کردم خیلی زیاد و یه این نتیجه رسیدم که شخص سومی در کار بوده و این فیلم دست به دست داره میچرخه وقتی شنیدم اول فقط گریه کردم با خودم گفتم مگه چه گناهی کرده بود که این بلا سرش اومد شاید این خودش یه گناه بوده و همین خودکشی یعنی خوده خودش بوده (صرف علت خودکشی ) من الان نمدونم که ایشونن از خطر مرگ فرار کردن یا نه دوست دارم زنده باشه و از حقش دفاع کنه و از رابطه ای که با اون پسر داشته بگه از اینکه وقتی با اون پسر بوده لذت میبرده و زندگی شخصی هر کسی به خودش ربط داره(حریم خصوصی)اون دو نفر مطمئن بودن که هیچ موقع این فیلم پخش نمیشه حریم خصوصی اینجا معنی میده من قصد جانب داری از این کار رو ندارم و فکر میکنم فیلمبرداری انجام شده بزرگترین اشتباه بوده ناخواسته این فیلم پخش شده به خاطر محتوای فیلم پس آبروی پسره هم در خطره و اینو مطمئن باشه خدا جواب سختی به کسی که با آبروی مردم بازی میکنه میده فقط ازتو یه خواهش دارم جای کسی هیچ موقع تصمیم نگیرین در هیچ شرایطی خوب این نکته توجه کنید این فیلم که از زهرا امیر ابراهیمی پخش شده که هیچ ادعایی از پیغمبر و اسلام و امام حسین وخدا نداشته و مقایسه کنید از فیلمی که از هلالی در حال تریاک کشیدنه(نمیدونم دیدین یا نه؟) که همش از روز عاشورا امام حسین میگه شاید مقایسش یه زره سخت باشه اما کار کدوم طرف اشتباه تره ؟؟؟؟؟؟؟ راستی یادم رفت اینجا ایران است!!! هر کسی یه جور فکر میکنه وهر کسی بلطبع نظر خاص خودشو داره الان و در همین لحظه از خدا یه چیز خیلی کوچیک میخوام(شایدم بزرگ) که این جریان رو تا آخرش ختم به خیر کنه و همه چیز برای مردم روشن شه ......................................................................................... یه خبر خوشحال کننده حداقل برا خودم خبر خودکشی تکذیب شد
این بار میخوام در مورد عدالت خدا حرف بزنم با یه مثال ورزشی شاید بگین که حالا چرا ورزشی؟؟اونم از نوع فوتبال اینکه من عدالت خدا رو خیلی دیدم هیچ شکی نیست یا همون جمله معروف : چوبه خدا صدا نداره اما این بار از ته دل این عدالت رو احساس کردم چون برام خیلی جالب بود میخوام برای شما هم بگم . شاید شما هم جای من بودین همین طور فکر میکردین من یه استقلالی ام (هیچ ترسی هم ندارم که...) شاید براتون مهم نباشه اما به ماجرا ربط داره !!! بلاخره نتایج این تیم برای من و همیطور طرفداراش مهمه و همچنین بازیکن های این تیم و اینکه اخبار مربوط به بازیکن ها رو بی اختیار دنبال میکنم یکی از این اخبار مربوط به رفتن نیکبخت واحدی به تیم رقیب یعنی پرسپولیس بود وقتی این انتقال صد در صد شد من برای خودم به شخصه تاسف خوردم. درسته لیگ ما حرفه ای شده ولی ما فقط به معنای ظاهری حرفه ای شدیم و پول های حرفه ای میدیم فوتبال ایرانی یعنی احساس حالا ادامه ماجرا ... وقتی رفت تاسف خوردم که چرا این اتفاق افتاد’ چرا باید طرفدار این بازیکن باشم’ چرا وقتی پیراهن تیم جدیدشو بوس کرد به احساسات طرفدارای قبلیش فکر نکرد ’ چرا تیم رقیب رو انتخاب کرد در صورتی که تیم های دیگه هم بودن برای این انتخاب؟ چرا بعد از رفتنش از هواداراش یه معذرت خواهی کوچولو نکرد؟ در صورتی که با یه معذرت خواهی خیلی چیزها حل میشد چرا این اتفاق رو گردن بقیه انداخت ؟ و خیلی چراهای دیگه وقتی به این فکر میکنم که یه بازیکن شهرستانی میاد و 5سال تو بهترین تیم پایتخت بازی میکنه و از این بازی کردن به همه جا میرسه حتی محبوب ترین بازیکن میشه به خودم میگفتم یعنی احساس این همه هوادار چی میشه! قبولش یه کم برام سخت بود تا اینکه بازی برگشت فینال جام حذفی انجام شد.درسته این جریان خیلی وقته تموم شده شاید خیلی ها یادشون رفته!!! من این بازی رو ندیدم. من به تیم پرسپولیس و نتایجش کاری ندارم حتی دوست داشتم قهرمان بشه و جام رو بالا ببره بازی نود دقیقه تمام شد . وقت اضاف تموم شد . و رسیذ به ضربات پنالتی تا اینکه حساس ترین ضربه رسید به علی رضا نیکبخت واحدی ... من به نتیجه بازی کاری ندارم ولی وقتی فهمیدم این تیم با بیرون زدن ضربه پنالتی این بازیکن به جام نرسیده یه احساسی رو داشتم که نمیتونم وصفش کنم وقتی به این فکر میکنم که میتونست ضربه این بازیکن بیرون بره ولی این تیم قهرمان جام حذفی کشور بشه این احساس صدبرابر میشه من یه عدالتی رو احساس کردم که هیچ موقع از نزدیک احساس نکرده بودم امیدوارم با طر ح این موضوع به کسی توهین و بر نخورده باشه (با آرزوی موفقیت برای این تیم با این بازیکن) صد البته اینکه این مثال برای عدالت خدا خیلی کمه وکوچیکه خدا خیلی بزرگتر از این حرفاست یه قول کوچیک به خودم:دیگه از این دست(جور) مطالب ورزشی نمینویسم و برای آخرین بار بود
چند روز پیش توی تلوزیون با اون قابلمه هایی که بالای پشت بوما میزارن نمیدونم اسمش چیه؟؟!! (شنیدم دارن جمعشون میکنن) یه بحثی بود بین دوتا مجری برنامه سر اولین سرود ملی ایران مجری اولی به مجری دومی گفت:سرود ملی چیزی نیست جز همون ای ایران ای مرز پرگوهر.... ولی مجری دومی گفت: که سرود ملی یعنی همونی که الان هر اتفاقی و هر موفقییتی که می افته اونو سرود رو پخش میکنن و پرچم جمهوری اسلامی ایران رو به اهتزاز در میارن همونی که همیشه میشنویم و میخونیم همه حفظ شدیم چه دوست داشته باشیم چه نداشته باشیم البته که اون مجری مخالف این دولت بود سرزد از افق.... (جالبه بدونین هر دو فکر میکردن درست میگن و خیلی هم حالیشونه) منم وقتی دیدم چیزیم از این دو تا مجری کمتر نیست رفتم کلی از این و اون پرسیدم که چیزی عایدم نشد!! (کسی سنش به اون موقع قد نمی داد ) رفتم تو گوگل جستجو کردم تو بی بی فارس یه اطلاعات جزئی بود ولی من اون شعر اولین سرود ملی رو پیدا نکردم اول تاریخچه مختصر رو بخونین تا... اولین سرود ملی ایران به دوره قاجاربرمی گرده. این سرود توسط موسیو لومر فرانسوی (موسیقی دان نظامی اعزامی به ایران در دوره قاجار) ساخته شده است. سرود ملی سرزمینمان برای پیانو نوشته شده و یک بار به هنگام ورود مظفرالدین شاه قاجار و در حضور وی در پاریس اجرا گردید و اجرای آن توسط ارکستر ملل اولین اجرای رسمی و ارکسترال آن است كه به پیشنهاد رهبر ارکستر در دوره حاضر ترانهای برای آن توسط بیژن ترقی سروده شد و به همراه خواننده اجرا گردید. تا اینکه من به کمک یکی از همکلا سی دانشگاه شعر سرود رو پیدا کردم!! شما هم اگه میخوایین این سرود ملی رو بشنوید اینجا کلیک کنیدسرود ملی هر طنینی برای ما زیباست بخصوص که مال آب و خاک خودمون باشه شعرسرود نام جاوید وطن صبح امید وطن جلوه کن در آسمان وطن ای هستی من شور و سرمستی من جلوه کن در آسمان همچو مهر جاودان بشنو سوز سخنم که هم آواز تو منم همه جان و تنم وطنم وطنم وطنم همه با یک نام و نشان به تفاوت هر رنگ و زبان همه شاد و خوش و نغمه زنان ز صلابت ایران جوان
یه روز صبح از خواب بیدار شدم با دیدن تصاویر تلوزیون فکر کردم در عراق هستم و من یک عراقی شده ام یک روز دیگه با دیدن فیلم ها و سخنان و تبلیغات گفتم که من حتما یک فلسطینی ام و شکی در آن نیست اما حدود یک ماه است که یقین پیدا کرده ام که من لبنانی ام واز این موضوع بی اطلاع. من فعلا یک لبنانی ام تا فردا چه شود؟... من توی این جنگ نه از اسرائیل حمایت میکنم نه از لبنان فقط نمیدونم چرا تلوزیونه جمهوری اسلامی ایران خودشو کاسه داغ تر از آش نشون میده شبکه بین المللی لبنان lbc جنگ رو اینقدر بزرگ نکرده که ما تو ایران این کار رو انجام میدیم آقای احمدی نژاد در اظهار نظری شگفت انگیز به مردم لبنان خاطر نشان کرده که خیالشون از جهت بازسازی راحت باشه به قول معروف : تا ایران رو داریم کم نداریم آخه نمره دولت جدید 20 تو ایران ما بیکاری،فقر،فساد،فحشا،گرونی،بدبختی ... هزار تا درد و ...نداریم ما مردم کاملا خوشبختی هستیم آخه پول نفت تو سفره هامونه (اولین وعده رئیس جمهور) به این اسم ها دقت کنید بم گلستان خرمشهر و.... خیلی ها که من نمیدونم احتیاج به بازسازی ندارن!!! تلوزیون ایران کارش فقط ضد تبلیغ" احساس من اینه که ما (ایران) یه طرف جنگیمو خبر نداریم شایدم باشیم با کمک هایی که به حزب الله لبنان میکنه که ایران رد میکنه چرا ما باید محور شرارت باشیم؟؟؟؟ یه جریانی شنیدم امیدوارم که درست نباشه سازمان هایی خستند که به لبنان نیرو اعزام میکنن از ایران وای .... وقتی شیخ حسن نصر الله بشینه تو اتاقش به همه دستور بده که برین حمله کنین" برین خودتونو بکشین" اصلا به من چه تو لبنان چه خبره درد من یه چیز دیگه س وقتی که این اتفاق می افته که یکه روز نامه تو ایران تیتر میزنه: 30 کیلومتر تا تل اویو
سلام ...
منم حرفشو گوش دادم مطلبی که الان میخوام بنویسم هیچ ربطی به اون جریان نداره.
آهنگ . سرود .جام جهانی تقریبا از یه ماه نیدونم شایدم دو ماه پیش خبری در روزنامه های ورزشی منتشر شد که فدراسیون جام جهانی فوتبال آرش و دی جی علی گیتور(میدونم که همه میشناسنشون) به عنوان خواننده سرود ملی ایران انتخاب کرد. یه قسمت از شعر این آهنگ که از شاهکار بینش پژوه هست: نسل من نسل آریاست خونگرم و خاکی بی ریاست کوروش کبیر سلطانه آرش کمانگیر اهل ایرانه .... البته این آهنگ قسمت فوتبالی هم داره. .... این آهنگ قرار بود در جام جهانی به عنوان آهنگ رسمی تیم ملی فوتبال ایران اجرا بشه.من فکر میکنم که آهنگ آرش و دی جی علی گیتور آهنگی که در شان کشور ایران و تیم ملی فوتبال ایران باید باشه نیست (البته نظر من اصلا سیاسی نیست ) چون نه شعر خوبی داره و نه از آهنگ قوی و با محتوایی برخورداره همه از آرش که یه خواننده بین المللی انتظار داشتنداین آهنگ مثل بقیه آهنگ ها ی خودش عالی باشه جهانی پسند که بعد از اعتراض های زیاد قسمت هایی از این اهنگ رو عوض کرد کمی بهتر شد. مقامات فدراسیون ایران مثل همیشه مقابله به مثل کردن بعد از کلی بررسی علی رضا عصار به عنوان خواننده سرود تیم ملی انتخاب کردند. من خودم از طرفداران بیشمار علی رضا عصار هستم ولی معتقدم نباید این کار به عصار سپرده میشد سرودی که قرار در جام جهانی فوتبال پخش شه باید به تماشا گران شور و هیجان بده نه اینکه تماشاگران رو به فکر ببره یه قسمت از شعر این آهنگ : در میکده میرقصم از بادیه مینوشم صد دسته سپید و سرخ این جام که میپوشم این شعر خیلی قویتر ولی ... این اهنگ اصلا قسمت فوتبالی نداره .... حال بعد از انتخاب عصار و اجرای آهنگ توسط او یه سری از افراد به اصطلاح خبره ورزشی میگن که فدراسیون فوتبال نباید دست به چنین کاری میزد برای اینکه خواننده سرود های تیم های ملی فوتبال را در جام جهانی فدراسیون فوتبال آلمان انتخاب میکنه نه فیفا که همین افراد همین نظر رو در مورد آرش هم صدق میکنن / من نه مخالف و نه موافق آرش و عصار نیستم . به نظر من هر کسی میخواد آهنگی در جام جهانی به عنوان آهنگ رسمی تیم ملی فوتبال ایران اجرا کنه (چه خواننده های داخل چه خواننده های خارج از کشور ) باید آهنگی که میخونه معرف فرهنگ و تمدن کهن ایران و تمام خصوصیات بارز ایران و ایرانیان باشه رو اجرا کنه. به امید موفقیت تیم ملی ایران در جام جهانی فوتبال
جناب آقای محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری اسلامی ایران آقای رئیس جمهور حتما در جریان هستید که جدیدا طرحی برای مبارزه با بد حجابی از سوی نیروی انتظامی مطرح شد و با اون طرح موافقت شد نیروی انتظامی بیکار ایران ...... عملا وارد این بازی شد. الان همه هم وغم نیروی انتظامی تهران بزرگ به جای برخورد و درگیری با جرم و جنایات روزمره دراین شهر.. شده مبارزه با بد حجابی و طرح پوشش خانم ها و زن ها این مملکت درست کشور ما مسلمان نباید بد حجاب بود ولی چرا یه ارگان مخصوص این کار انجام نمیدهند که چهره نیروی انتظامی مخدوش نشه آقای رئیس جمهور حتما در جریان اخبار جهان هستید نیروی انتظامی ما شده سوژه کشورهای غربی آقای رئیس جمهور من دانشجوی رشته ارتبا طات هستم ولی از ارتباط چیزی نمی دونم میدونید چرا؟ همه از از بر قراری ارتباط با کشور ما فراری هستن چرا؟ آقای رئیس جمهور چرا باید وقتی وارد خاکی جز خاک ایران وقتی وارد فرودگاهی جز فرودگاه ایران میشویم باید برخورد بد مسولین فرودگاه و مردم اون شهر روبه رو شیم برای اینکه ما ایرانی هستیم آقای رئیس جمهور از عملکرد رسانه صحبت میکنید و گلایه دارید از اتحاد آنها که باعث حمله به عراق شد پس چرا از عملکرد رسانه های ما (ایران) صحبت نمیکنید چرا باید رسانه های ما انقدر قضیه های فلسطین حماس عراق افغانستان تکرار کنن تا نتیجه این تکرار بر عکس شود آقای رئیس جمهور چرا تا شما ورود بانوان ( با خانواده) را به استادیوم آزاد کردید هر چندد باعث خوشحال یکی دو روزه ما شدین ( با تشکر) تمام مراجع عظام با این کار مخالفت کردن و فتوا دادن که درست چرا برای یک بار برای یک دفعه فتوای علیه مواد مخدر توتون صادر نشده که کانون خیلی از خانواده های ایرانی رو به هم زده آقای رئیس جمهور آیا شما از این فساد فحشا فقر که در ایران هست با خبرین 100 البته که در جریان هستید شما میدونید که برای چی و با چه قدرتی در انتخابات پیروز شدید با همین جمعیتی که زیر خط فقر که چشم دل شون به شما بسته شده آقای رئیس جمهور من به خودم افتخار میکنم که رئیس جمهور ما رئیس جمهور شجاعی حرف خودش رو میزنه چه جونش به خطر بیفته چه نیفته چه درست باشه چه نباشه حس درون من میگه شما موفق میشین اسم شما در تاریخ جاودانه میمونه آقای رئیس جمهور این حکایت همچنان باقیست... و همه چیز در حال عوض شدنه
وقتی نمی توانی ثابت کنی حق با توست، بهتر و بهتر و بهتر است که از درگیری اجتناب کنی. يک نامه دريافتي به نقل سايت البرز سلام درجواب یک نامه
چند روز پیش فیلم یه بوس کوچولو رو دیدم و تصمیم گرفتم مطلبی در مورد این فیلم بنویسم. اول می خوام آخرشو بگم! فیلم ارزش دیدن داره و من شخصا احساس نکردم که وقتمو تلف کردم. توصیه می کنم اگه این فیلمو ندیدید, خوب ببینید!
خداحافظ ...! حالا ديدارِ ما به نمیدانم آن کجای فراموشی
همه می خواهند بی عیب و نقص زندگی کنند. اگر بتوانی در زندگی خود را از این قید برهانی، خود را از بسیاری از رنجها می رهانی. در مورد خبرگزاريها هر روز صبح یا در واقع عصر که از خواب پا میشم اولین کاری که میکنم یک ساعتی وقتم و با همه این خبر گزاریهای صرف میکنم اصولا وقتی یک خبرگزاری امین مردم میشه با مردم صادق و بی طرف باشه امااااااا بازتاب گل ما که حاج آقای رضایی داره خوب ساپورتش میکنه یک جورایی به همه گیر میده ،جالبه گیراش هم خیلی وقتها تو زرد در میادا خبرهاش بیشتر جنبه حاشیه خبر داره و 4 تا هم روش میزاره و میگه جالب اینجاست که هیچ وقت به اصل حکومت ضربه نمیزنه و همش دنبال یک چیرایی هست که حالا اگر هر اتفاقی هم برا طرف بیافته خوب به اصل حکومت ضربه نمیخوره ، مثلا اون روز یک گیر 3 پیچ به ریس میراث فرهنگی داده بود همچینم گیر داده بود که هدف فقط چپه کردن طرف بود( بدشم با سیاست کم کمک میزنه یعنی یکی و هدف میگیره از 3 ماه قبل خبر هایی ضد و نقیض در رابطه باهاش میگه بد یک دفه تیر خلاصش و میزنه نه؟ خبرگزاری مهر نیوز که واقعا دارند قوی کار میکنند باید بگم از این خبر گزاری هایی هست که خیلی خوب کار میکنه اما با این حال حد .خودشم میدنه و همیشه شبیه بقیه خبرگزاریهایی که تو ایران هستند هواسش هست تو تحلیل ها چه کار کنه که نه سیخ بسوزه نه کباب!! و اما رفیق دیرین بی بی سی به نظر من خیلی دست به اسا راه میرفت که یک موقع نبندنش ، اما وقتی شنیدم از ایران فیلتر شده کلی خندیدم حقشه که اینقدر دست به اسا راه نره خدایی تو این چند ساله یک خبر هم که بخواد کلا حکومت و بکوبه ندیدم توش حتی تو موارد .زیادی طرفداری هم میدیم به هر صورت بسته شد رفت پی کارش اما از خبر هاش خوشم میاد چون هدفش فقط خبره ایرنا وقتی میخونیش احساس میکنی داره شبکه یک ساعت نه اخبار میگه همون روال اخبار های ایرانه واسم یک جورایی جالبه حالا نمخواهم کش بدم اما در مورد ایسنا و خبر گزاری کارو اینا هم شما بگید اما در مورد مهم ترین وعده غذایی صبحانه که اصلا خبر گذاری نیست اما خبر های قشنگ و چیزای قشنگی توش پیدا میشه از سایت های مورد علاقم هست هر چند که این هودر راش انداخته .
|
About![]()
ی کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد Archivesاردیبهشت 1388فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 دی 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 Authorsمریممائده مزینانی Links
وب نوشته های محمد علی ابطحی
نقد رسانه ای |