تبليغاتX
قلک

قلک

انسانم آرزوست...!

چند روز  گذشته خاتمي در ديدار با مردم قم سرنوشت اصلاح طلبان را روشن کرد.

با اعلام تصميم خاتمي وضعيت جبهه اصلاح طلبان کاملا روشن شد؛ حضور با تمام قوا و با دو کانديداي جدي، کروبي که به هيچ قيمتي انصراف نخواهد داد و خاتمي که با حضورش قسمت مهمي از اصلاح طلبان پراکنده را سازمان خواهد داد.با آمدن خاتمي نبايد انتظار داشت که يک جرخش کلي در سياست خارجي ما پيش آيد ولي به نظر مي آيد با آمدن دولت دموکرات اوباما و بحث گفتگو با ايران آقاي خاتمي بهانه اي براي نظام هست تا با استراتژي تنش زدايي در خارج و دموکراتيزه کردن در داخل اين ارتباط آغاز شود.

آمدن خاتمی آمدن یک قهرمان نیست. آمدن خاتمی یک ضرورت سیاسی برای اصلاح طلبان دوم خردادی است. اصلاح طلبانی که دل در گرو اصلاحات از درون نظام یا اصلاحات در درون نظام حاکم دارند. ممکن است برای دیگر جریان های بحث ضرورت آمدن خاتمی مطرح نباشد(که هست)آمدن خاتمی یک ضرورت است ضرورتی حاصل موقعیت و نه حاصل خاتمی. او باید بیاید چون موقعیت اینطور اقتضا می کند اگر او با این درک بیاید که قهرمان نیست موفق تر خواهد بود.کسانی که با این تحلیل او را می خوانند بر اساس توانایی های فراوان خاتمی نمی خوانندش بلکه نتیجه قیاس عملی خود را که ضرورت آمدن خاتمی است بیان می کنند. امروز ضرورت اینکه خاتمی بیاید بیش تر اهمیت دارد تا اتخاب او به عنوان یک گزینه ی بهتر. اگر او الان نیاد توانایی های فردی اش خواهد ماند هر چند دیگر به درد نخورد.حتی اگر او قهرمان باشد ضرورت آمدنش بر قهرمان بودنش سایه می اندازد.خاتمی فردی پاسخگو و روش ضمیر است. تحمل فراوانی دارد و دیگری را می شنود و جامعه مدنی را پاس می دارد. هیچگاه مردمش را رویا زده نمی خواهد و اعمال خود را در هاله ای از رویا قرار نمی دهد. مشی اش اصلاحی است و از رادیکال و خشونت بار شدن می پرهیزد. خدماتی را که او برای جامعه مدنی انجام داده در تاریخ جامعه مدنی ایران به یادگار ماندنی است( برگرفته از کتابی با نام یادگاریهایی با جامعه مدنی نوشته صادق زیبا کلام ) فکر نمی کنم خاتمی هم خود را قهرمان بدونه.

روزهاي اينده روزهاي بسيار حساس و سرنوشت سازي براي اداره کشور خواهد بود.

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت11:0توسط مریم | |

مدتها بود که در پی فرصتی می گشتم تا دلایلم را از لزوم آمدن خاتمی برای انتخابات دور دهم ریاست جمهوری بنویسم. تا اینکه امروز یادداشتی خواندم با عنوان خدا کند نیایی. این مطلب بهانه ای شد تا من هم از دغدغه هایم بگویم،آمدن و یا نیامدن خاتمی این روز ها به مسئله مهمی برای اصحاب سیاست تبدیل شده. از آقای احمدی نژاد گرفته تا آقای سحابی همه منتظر هستند تا بالاخره ببینند که خاتمی چه می کنه و وارد کارزار انتخابات می شه یا نه . چیزی که واضح هستش که خود خاتمی به عکس آقای کروبی به هیچ عنوان علاقه ای برای اومدن نداره و داره سعی می کنه که میر حسین رو وارد عرصه انتخابات کنه و اگه بتونه اون رو راضی کنه مطمئنا  اعلام می کنه که کاندیدا نمی شه،خاتمی حرف آخرش را زد :یا من می آیم یا میر حسین موسوی... این مهمترین خبری بود که این هفته روی خبرگزاریها میشد دید…بعد از مدتها کش وقوس و حدس و گمانم و حتی ظن بالاخره یه
خبر درست درمون شنیده شد و اونم این بود که در انتخابات دهم یا میر حسین کاندید میشه یا خاتمی، به نظر من این تحرکات اخیر میر حسین موسوی هم به خاطر این بوده که این دو نفر(خاتمی و موسوی) می خواستند عکس العمل دیگران رو در خصوص احتما کاندیدا توری موسوی ببینند و بسنجند. البته تحلیل های دیگه ای هم هست که اگه بخوام به همش اشاره کنم مطلب خیلی طولانی می شه.

  خاتمی و مهندس موسوی هر دو دارای کاریزما هستند، ولی نوع کاریزمای آنها و همچنین گستره ی نفوذ آن متفاوت است. آقای خاتمی کاریزمای همه گیری دارد. در بین اقشار تحصیل کرده گرفته تا اقشار با تحصیلات کم یا حتی بدون تحصیلات. بین متدینین و غیر متدینین. بین سنتی ها و مدرن تر ها. بین جوانان و حتی نوجوانان گرفته تا میانسال ها و پیر مرد ها. بین اقشار محروم گرفته تا اقشار مرفه. از کارمندان و مدیران میانه به پایین دولتی گرفته تا صاحبان صنایع و کسانی که در بخش خصوصی مشغول به کارند. در میان همه این اقشار خاتمی دوستداران و طرفداران زیادی دارد. اما مهندس میر حسین موسوی هنوز برای نسل های جدید زیاد شناخته شده نیست و در حد خاطره ای که پدران ما از دوران مدیریت ایشان تعریف میکنند باقی مانده است،‌ یک تصویر مبهم ولی دوست داشتنی از میر حسین موسوی ساخته است. آقای خاتمی در سطح بین الملل نیز به عنوان فردی صاحب اندیشه و نوگرا و اصلاح طلب و روشنفکر، کاملا شناخته شده است و افکار او نیز در دنیا طرفداران زیادی دارد. اما آقای میر حسین را دنیا زیاد به خاطر نمیآورد و نمیداند که او صاحب چه اندیشه ای در خصوص دنیای امروز و نحوه تعامل با آن است.

اما از طرف دیگر میر حسین در میان اقشار متدین و انقلابی تر ها، طرفدارانی دارد که خاتمی ندارد. خیلی ها که حتی خود را اصولگرا میدانند، یک محبت قلبی نسبت به میر حسین دارند که ناشی از آمیخته بودن نام میر حسین با یاد امام خمینی است. همه از علاقه امام ر نسبت به میرحسین خبر دارند. و البته میر حسین نیز در مدیریت شرایط بحرانی زمان جنگ کارنامه موفقی از خود ارائه داده. مجهول بودن حضور خاتمی و موسوی در عرصه انتخابات حداقل فایده ای که داشته این بوده که هنوز این ما هستیم که تعریف می کنیم رقیبمان کی باشد.اینکه رقیب ما  احمدی نژاد باشه یا قالیباف یا روحانی یا رضایی یا ولایتی یا .... البته اونا برای این مشکل هیچ راه حلی هم ندارند و چاره ای جز تحمل و صبر ندارند.  اگر خاتمی در هر زمانی که بگوید که نمی یاد مگر قالیباف یا روحانی یا رضاییی یا ... راضی با ادامه ریاست جمهوری احمدی نژاد می شوند؟ میدان رقابت خطر بزرگی برای کسانی محسوب میشود که با انتساب خود به رجایی، و عوامفریبی، قدرت را به دست گرفته اند. چرا که آنان را خلع سلاح میکند.هنوز هم امیدوارم خاتمی و میر حسین مشترکا در انتخابات شرکت کنند تا ترکیب کاریزمای این دو نفر منجر به شکست عوامفریبان و دروغگویان شود. و مهمتر از همه، مملکت از زوال و نابودی نجات پیدا کند

 

پ ن: .امانکته دیگه ای که به نظرم مهمه و باید به اون توجه داشت وجود خود خاتمی هست. اینکه یک نفر چقدر باید شخصیت کاریزماتیکی داشته باشه که همه جریان های سیاسی از چپ و راست منتظر تصمیم اون یک نفر باشند

پ ن: توجه داشته باشید با احتما حضور خاتمی در انتخاباتُ اصولگرایان هم قراره روی اقای خاتمی اجمع کنن

+نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت19:11توسط مریم | |