تبليغاتX
قلک

قلک

انسانم آرزوست...!

زندگي با آدم چه بازي هايي داره .
به چهره هاي مردم تو خيابون و تاكسي و مترو نيگاه مي كنم .. همه دنبال يه گمشده اي هستن .. اون گمشته شايد به زبون خودشون خيلي باهم فرق داشته باشه و رنگارنگ باشه ... اين مردم چرا اين قدر خسته شدن ؟ مگه اين همه رفاه و امكانات كمه .. اين همه سريال و فيلم .. آهنگ .. تا دورترين نقاط قابل ديدن كهكشان رو به جستجوي اون رفت .. به اعماق جنگلها و درياها و اقيانوس ها رفت ... ولي بازم مردم آرامش ندارن .. با سرعت الكترون ها اخبار رو مرور مي كنن .. تلويزيون نيگا مي كنن ... توي مساجد و كليساها و دير و معبد بسط مي شينن .. آدم مي كشن ... چت مي كنن .... وبلاگ مي نويسن .. دوست دختر و دوست پسر پيدا مي كنن ... دانشگاه مي رن .. خبرنگار مي شن .. موزيسين .... بمب اتم درست مي كنن و مردم رو چند نسل جزغاله مي كنن ... توي انتخابات شركت مي كنن و به نماينده شون راي مي دن .. كسوف رو تماشا مي كنن ... خودكشي مي كنن .. توي زندگي مردم سرك مي كشن .... براي همديگه جمله هاي فلسفي و عرفاني اس ام اس مي كنن ...
از دختر همسايه جواب رد مي شنون با اسيد صورتش رو مي سوزونن .. سايت هك مي كنن ... گواهينامه مي گيرن و توي اتوبان ها تيك آف مي كنن .. براي شخصيت ها جك مي سازن .. پاي ماهواره مي شينن ... پلي استيشن بازي مي كنن ... توي يه بيت شعر غرق مي شن .. براي يه آيه ي قرآن تفسير در حد كتاب مي نويسن .. قايبل مي شن و برادرشون رو مي كشن - فيزيكي يا معنوي - شايعه درست مي كنن و هنرمند مشهور رو به گند مي كشن .. توي گروه هاي اينترنتي مطلب مي نويسن و به ملت گير مي دن .. ساعت چهار صبح بلند مي شن و نماز شب مي خونن .. تو خيابون به چهره ي ملت ميخ مي شن ... چهارساعت توي صف بانك گير مي كنن .. پارتي مي گيرن و توي باربي كيو جوجه مي پزن و به دوستاشون شامپاين مي دن .. عاشق مي شن .. شبا با كدئين مي خوابن و صبحا به زور چايي و قهوه و نسكافه بيدار مي شن .. توي اداره زير آب مي زنن ...پاي كامپيوتر مي شينن و برنامه مي نويسن ... شريعتي مي خونن .. اعتصاب راه مي اندازن ... مي رن بوفه ي دانشگاه و راجع به اساتيد حرف مي زنن .. از پشت به دوستشون خنجر مي زنن ... مريض مي شن و دوا مي خورن .....توي سازمان ملل حق مشروع خيلي ها رو وتو مي كن .. فيلم مي بينن و خودشون رو جاي هنرپيشه مي ذارن .. بازارياب مي شن ..... مدرك تحصيلي مي گيرن ....مثه آب خوردن قلب دوستاشون رو مي شكنن .... ازدواج مي كنن ... دوستاي قديم رو به باد فنا و فراموشي مي دن .. بلوتوس بازي مي كنن ... توي گوشي فحش بار همديگه مي كنن ...دست طرف رو مي گيرن و زير بارون قدم مي زنن ... هزاران كيلومتر جاده رو طي مي كنن .. توي ترافيك گير مي كنن ... روابطشون رو عمق دار مي كنن و وقتي كه طرف رفت اساسي پنچر مي شن ... و هزارتا كار ديگه ..
ولي هيچكس نمي دونه كه واقعا چي مي خواد .. مثل همون هيزم شكنه معروف .... كه آخرش هم نفهميد چي مي خواد .. چند نفر مي دونه واقعا از اين زندگي كه مثل سيريش بهش چسبيدن چي مي خوان . كجا وايسادن و كجا مي خوان برن ؟ براي چي مي خوان اين راه رو برن ...
آخرش مي فهميم كه آره داداش هممون ول معطليم .

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت22:44توسط مریم | |