تبليغاتX
قلک

قلک

انسانم آرزوست...!

من به یه بازی دعوت شدم که از طرف یه دوست البته به بهانه اپدیت کردن وبلاگم

(فقط یه بهانه )(کاشکی بازیش گرگم به هوا بود)

خیلی سخته در مورد  5 تا آرزو و ترس کودکانه صحبت کردن . شاید تو نگاه اول خیلی آسون باشه اما من موقعی که داشتم کنکور هم میدادم چنین حسی رو  تجربه نکرده بودم

اول 5تا آرزوی بچیگیم رو میگم که حاصل 3 ساعت  فکر کردن بود (حالا همه ی اون هنرمندها و ورزشکار ها رو درک میکنم که باید دوست داشتنی ترین شخصیت کتابی که تا حال خواندن رو نام ببرن)

 

1: آرزو دارم (داشتم)که یه معلم یا ناظم خوب باشم که هوای بچه های مدرسه رو داشته باشم

 

2: آرزو دارم (داشتم)که اهنگ درخواستی با مائده اون ور آب اجرا کنم

 

3: آرزو دارم (داشتم)که شب ملبورن دوباره تکرار شه

 

4: آرزو دارم (داشتم)که یه کتاب 400 صفحه ای را  زود تمام و کامل نخونم (یه روزه)

 

5: آرزو دارم (داشتم)که هیچ کس برای  اسم مریم شعر وآهنگی نخونه

 

این آرزو هایی که گفتم فقط فقط مال بچگی هام سوء تفاهم نشه

 

 

در مورد ترس کودکانه من هم همین ابهام اردشیر طیبی دارم . ولی فقط ترس کودکیام میگم

بعضی هارو به خاطر تشویش اذهان عمومی نمیگم

 

1:از تاریکی 10 شب به بعد خیلی میترسیدم

 

2:همیشه فکر میکردم گیر آدمی مثل خفاش شب می افتم که با اعدامش آرامش پیدا کردم

 

3:از خانوم های چادری خیلی میترسم البته بعد از تماشای فیلم شب بیست ونهم

 

4:... نمیتوم بگم (مصالح عمومی را در نظر گرفتم )

 

5: با همونی که اردشیر گفته  موافقم .

 

 

هر کی دوست داره میتونه به این بازی دعوت شه!!!

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت19:37توسط مریم | |

دقت کرده باشین در تلویزیون (وطنی) چند روزی است که تبلیغ میشد (خبر خوشی در راه است ! "

خب ما به عینه این خبر خوش را دیدیم . امروز برادران محترم نیروی انتظامی به محل ما تشریف آوردند و ماهواره ها را جمع کردند . ما و اهالی محل کلی سورپرایز شدیم از این خبر خوش ولی این موضوع باعث شد که یادی از نوجوانی بکنم . سال ها پیش خیلی چیزها ممنوع بود که امروز نیست . خیلی چیزها توقیف می شد که امروز با پخش آنها هیچ انقلابی در مملکت روی نداد . اول ویدیو حرام بود و هر کس که داشت ، ( اگر یادتان باشد فیلم ها را متر می کردند و بر اساس متراژ فیلم شلاق می زدند ! ) که دیگر طرف این وسیله استکبار جهانی و خونریزی نرود . تخته نرد حرام بود که امروز حلال است و در چهار راه استانبول فت و فراوون می فروشند . شطرنج حرام بود و حکم زنا را داشت که امروز به لطف حلال شدنش دو استاد بزرگ شطرنج جهان ( آتوسا پور کاشیان و احسان قایم مقامی ) از ایران هستند . کراوات حرام بود و هر که داشت را می بردند وزرا و شلاق که باز امروز آزاد است و در گوشه خیابان ها هم انواع و اقسام مدل هایش را می فروشند . سونا ، بیلیارد ، گلف ، رالی ، موتور سواری و ... این ها هم مجازات های سختی داشت که امروزه ندارد . یادم هست وقتی در خانه ای بیلیارد پیدا می کردند به جرم طاغوتی بودن ، طرف را تا اعدام هم می بردند ( خدا بیامرزه آقای خلخالی رو ، روحش شاد !!! ) و خانه طرف توقیف می شد و مصادره . بعد فیلم هایی مانند دیدار و آدم برفی و مارمولک هم توقیفی بود که امروزه بارها از تلویزیون ملی مان پخش می شود ( همان نهادی که رهبری روی آن نظارت دارد ) و هیچ جنبنده ای هم با دیدن این فیلم ها ، لاستیک برای آتش زدن به خیابان ها نمی آورد و انقلابی نمی کند ! چیزهای مسخره تری هم بود مانند نوار کاست ! عینک آفتابی برای زنان ، آستین کوتاه برای مردان ، موی بلند برای مردان ، ریش مدل دار و چیزهایی که شاید امروز خیلی خنده دار باشد ولی آنروزها چند شب وزرا خوابیدن و شلاق داشت و دادسرا . نمی دونم کدامین نهاد تشخیص می دهد که اول این ها حرام و مستلزم عقوبت های فیزیکی از نوع شلاق و کتک خوردن و فحش های رکیک است ولی بعدا نیست ؟ شاید نصف بیشتر از کسانی که امروزه در سوئدو دانمارک پناهنده هستند ، به لطف همین برادران نیروی انتظامی یا کمیته سابق است که به خاطر خوردن شلاق توانسته اند پناهنده شوند ، فقط به خاطر داشتن یک نوار کاست شهرام شب پره در ماشینشان ! نمی دانم قرار است کی ماهواره آزاد شود و مثلا تیزر های تبلیغاتی آن از تلویزیون پخش شود ! مثلا ماهواره سامسونگ فقط با ضمانت سام سرویس یا همون ماهواره ها ، بر قله زیبایی ها یا حمیییییید ، اسم دیش مون چی بود ؟ حمید هم بگه تبرک ! ولی تکلیف کسانی که این وسط به حریم شخصی شان وارد شده اند و احتمالا تا چند روزی تن و بدنشان لرزیده است چه می شود ؟ کدامین نهاد بعدا از این آدمها عذر خواهی می کند ؟ کدامین دولتمردی ، مردانه می گوید اشتباه می کردیم ؟ و کدامین نهاد اصلا به گردن میگیرد ؟ زمانیکه من این یادداشت را می نویسم

تقریبا نیمی از ساکنین کوچه ما دوباره ماهواره خریده و مشغول نصب هستند . به نظر شما به جای زور و اسلحه و نامه از طرف قوه قضاییه و حکم بازرسی , نمی شود با فرهنگ سازی و ساخت برنامه خوب تلویزیونی ، انجام داد ؟ ای کاش در مملکتی زندگی می کردیم که رافت اسلامی اش نه برای مزدوران انگلیسی و انتحار طلبان لبنانی و فلسطینی ، بلکه برای زنان و بچه هایی بود که امروز در مقابل نیروی انتظامی می ترسیدند و می لرزیدند ، اجرا می شد . ای کاش و ای کاش .

همین .

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت23:30توسط مریم | |

یه خط  در میون

 

1فروردین: بنیامین - کل کل – فرزدا حسنی – پیام رهبر و باز هم پیام رهبر

2فروردین: فیلم های سینمایی - له له های اجباری –و پلکان

3فروردین:مردان آهنینن – ترش و شیرین – پیام رهبر – عید دیدنی

4فروردین : سال 86 – اتحاد ملی انسجام اسلامی – کنترل نامحسوس –  عیدی گرفتن

5فروردین: مسافرت – جاده – پلس راه – سبقت – جریمه – به سلامت رسیدن

6فروردین: قطع آنتن - پایتخت دوم – ایران 11 &22&33&44

7فروردین: اس م اس فقط – مهمون های جدید – خوشگذرونی – سالیان

8فروردین : بارون – بارون – بارون – ترش و شیرین – اصرار

9فروردین : دور دور – هوای خوب–  نارنجستان – یه دنیای دیگه – ورودی (یه جایی غیر از زمین )

10فروردین : اس م اس – آبی و قرمز – مساوی – آرین – دلتنگی – خوش گذشت

11فروردین :دیدن هم کلاسی ها – مزاحمت بی جا – ساعت 2 شب – بی خوابی 5 صبح (همیشه)

12فروردین :جمع وجور کردن – سوغاتی – جاده هراز- ترافیک – ترافیک – امازاده هاشم – رودهن- اتراق – بلاخره تهراه

13 فروردین: خواب – ساعت 3 ظهر-تلوزیون  بازهم تلوزیون – بارون – تلفن

 

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت16:6توسط مریم | |

+نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت21:15توسط مریم |