تبليغاتX
قلک

قلک

انسانم آرزوست...!

این روزها بازار اعتراض به فیلم سیصد داغ شده است . دقیقا از همان تب هایی که چند هفته پیش هم یقه مردم را گرفته بود در مورد آبگیری سد سیوند که در عرض چند روز فراموش شد . این یکی هم مطمینا بعد از چند روز خاموش می شود مانند تمامی تب های دیگر .                                                     اصلا ملت ایران عاضق تب های زود گذرند . واقعا الان چه کسی از دیدن گل خداداد به استرالیا مانند آن زمان گریه اش می گیرد . چند نفر با شنیدن نام مریم حیدرزاده یاد عشق های نافرجامشان می افتند و یا چند نفر نسبت به نام خلیج عربی واکنش نشان می دهند ؟ اصلا انگار یادمان رفته همین چند ماه پیش ، در بازی های آسیایی ، اسطرلاب و ابوریحان و خوارزمی کاملا عربی شده بودند و سیمرغ را شیخان عرب به پرواز در می آوردند ! سیصد هم مطمینا مانند تمام این مثال ها دو روز دیگر سرد می شود و هفته دیگر مطمینا کسی اصلا به یاد نمی آورد . ولی واقعا اینها را باید فراموش کرد ؟ باید با مسببین شان برخورد کرد ؟ باید چیزی نگفت و یا ... .
ابتدا فکر می کنم بد نباشد بدانید که فیلم سیصد بر اساس یک رمان تخیلی نوشته شده است و اصلا بر اساس تاریخ نوشته نشده است . مانند هزاران فیم اینچنینی مانند کینگ کونگ یا فرنکشتین یا دراکولا . مهم اینجاست که هر سال هزاران فیلم مانند این آثار ساخته می شود و هر کدامشان شخصیتشان مال کشور خاص و مربوط به سرزمین خاصی است ولی مردم سرزمین های به نمایش در آمده در این فیلم ها هیچکدام اعتراض نامه و مانیفست صادر نمی کنند .                                                                   ابدا فکر نکنید که مردم آن بلاد بی رگ و ریشه یا خاین به خاکشان هستند ، اصلا اینطور نیست ، بلکه این فرهنگ در بین آن مردم وجود دارد که فیلم نشاندهنده روح واقعی یک کشور و یا نماینده آن سرزمین نیست . مگر در مورد مسایل دینی و اعتقادی که به نظرم اصلا نباید با دین شوخی یا حتی با ذره ای تغییر نشان داده شود . سیصد هم از این قاعده مستثنی نیست و به نظر من اعتراض به آن کاری بس بی خود است . چون اصلا فیلم خودش می گوید تخیلی است نه بر اساس سند و واقعیت .
مثال می زنم و قضاوت با خودتان که سیصد بدتر است یا فیلم های ساخت داخل که به دنیا تحت نام جشنواره ای صادر می شود به نظر من باید به جای این تعصبات بی مورد در مورد یک فیلم بی سر و ته ، فرهنگ ایرانی را بصورت واقعی باید به نمایش عموم در آورد و نه برای گرفتن نشان جشنواره ای . شاید در سال جدید که آقای صفار هرندی ، ابر مرد فرهنگ ایران !!! تمام بودجه سینما را اختصاص به ساخت فیلم سینمای دفاع مقدس از نوع حاجی کرده اند ، چه خوب می شد که این بودجه را اختصاص به ساخت فیلم های فرهنگی و باستانی و امثالهم می کردند ولی نه بدست رفقای خودشان بلکه بدست افرادی که در این مملکت کم نیستند که هم سینما را بشناسند و هم تاریخ را ، مانند آقای بیضایی و تقوایی و نادری و غیره .
پس به نظر من بجای شمشیر بستن برای سیصد باید شمشیر برای وزیر فرهنگ خودمان ببندیم و اعتراضاتمان را به این ابر مرد بفرستیم که حاج صفار ، وقتی اجازه می دی که هر مزخرفی از فرهنگ ایران ( صد در صد هم همه این آثار بدبختی ایرانی ها و گشنگی شان را نشان می دهد ، باور ندارید دقت کنید به فیلم هایی که آنور آب جایزه می گیرند ) به آنور آب برود برای پر کردن کمیت مدیریتی که بعدها در شهر فریاد برآوری که در دوره ی اینجانب دو هزار جایزه سینمایی درو شده است ،                                    بیشتر از این نمی توان انتظار داشت که برادران هالیوودی و بالیوودی برای ما تخت جمشید و کوروش کبیر بسازند صفار خان هرندی  بیا به جای اختصاص سی چهل میلیارد تومان به سینمای دفاع مقدس ، این بودجه را صرف نشان دادن کورش کبیر و پاسارگاد و فرهنگ و هنر ایرانی بکن . مطمین باش برایت کارنامه مادی ندارد ولی معنوی تا دلت بخواهد دارد . همین .

نکته آخر و اينکه: نمي دونم چرا وقتي صحبت از فيلم «300» ميشه بي اختيار به ياد «چهارشنبه سوري» و وحشي گريهايي که متاسفانه در اين روز رخ ميده مي افتم.  بيائيم همه باهم اين آئين باستاني را در خور فرهنگ و تمدن کهن ايران عزيزمان برگزار کنيم(هرچند این یکی رو خیلی دیر گفتم )

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت1:35توسط مریم | |

یه سال پیش بود دقیقا یادم نیست که برای  چی تصمیم گرفتم که وبلاگ بزنم یا به پیشنهاد کی؟؟؟

ولی یادم میاد یه نفر کمک کرد (از تجربه های یکی دیگه کمک کرفتیم)

من و مائده"  تمام دغدغه ما این بود که چه اسمی برای وبلاگ گروهی  خودمون بزاریم

شاید باورش خیلی سخت باشه اما خیلی زجر کشیدیم (یه عالمه خندیدیم )

و وبلا گ  راه انداختیم

خوب یادم میاد اولین پستش رو من گذاشتم به اسم مستعار مینا (مائده"  سحر)

وقتی وبلاگ یه کم پا گرفت خواستیم که خودمون باشیم که بودیم

اوایل گذاشتن نظر خیلی برامون مهم بود ولی الان فقط دوست داریم کسی که به وبلاگ ما سر میزنه فقط یه بار نباشه واین کا رو تکرار کنه

هم من هم مائده تصمیم های جدیدی گرفتیم

قراره هر کدوم یه راه دیگه رو  دنبال کنیم  شاید وبلاگ ج دیدی بزنیم (جدا) که این کار خیلی زما ن مبره

فکر میکنم توی این یه سال یه عالمه تجربه بدست اوردم که هیچ موقع نداشتم

وحتی فکر میکنم وقتی مطالبی مینویسم تازه میفهم که کی هستم وخودم. بهتر میشناسم

این پست رو گذاشتم تا بگم که الان یه سالی میشه که ما یه وبلاگ کوچیک زدیم اما دل نویسنده هاش خیلی خیلی بزرگتر از این وبلاگه

از همه کسائی که توی این یه سال لطف کردن و مطالب ما رو خوندن و نقد کردن و همچنین نظر گذاشتن خیلی خیلی ممنونیم

اگه کم و کاستی و توهین و یا ... هر چی که دیدین

امیدوارکم این کاستی درست شه چون فعلا تجربه ما در همین حده!!!

ما رو  تنها نزارین که ما به شما دوست های جدیدی بیشتر از قبل احتیاج داریم

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت14:17توسط مریم | |

می خوام کلی اطلاعات در اختیارتون  بذارم عمرا جائی شنیده باشید

1) يک سوسک حمام مي‌تواند 9 روز بدون سر زندگي کند تا اينکه از گرسنگي بميرد.


2) يک کوروکوديل نمي‌تواند زبانش را بيرون در بياورد.
4) حلزون مي‌تواند 3 سال بخوابد.


5) به طور ميانگين مردم از عنکبوت بيشتر مي‌ترسند تا از مرگ!


6)‌ اگر جمعيت چين به شکل يک صف از مقابل شما راه بروند، اين صف به خاطر سرعت توليد مثل هيچ‌وقت تمام نخواهد شد.


7) خطوط هوايي آمريکا با کم کردن فقط يک زيتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفه‌جويي کند.
8) ملت آمريکا بطور ميانگين روزانه 73000 متر مربع پيتزا مي‌خورند.
9) چشم‌هاي شترمرغ از مغزش بزرگتر است.


10)‌ بچه‌ها بدون کشکک زانو متولد ميشوند. کشکک‌ها در سن 2 تا 6 سالگي ظاهر مي‌شوند.
11) کوبيدن سر به ديوار 150 کالري در ساعت مصرف مي‌کند.
12) پروانه‌ها با پاهايشان مي‌چشند.


13) گربه‌‌ها مي‌توانند بيش از يکصد صدا با حنجره خود توليد کنند در حاليکه سگ‌ها کمتر از 10 تا!
14) ادرار گربه زير نور سياه مي‌درخشد.


15) تعداد چيني‌هايي که انگليسي بلدند، از تعداد آمريکايي‌هايي که انگليسي بلدند، بيشتر است!!
16) دوئل کردن در پاراگوئه آزاد است به شرطي که طرفين خون خود را بر گردن بگيرند.
17) فيل‌ها تنها حيواناتي هستند که نمي‌توانند بپرند.


18)‌ هر بار که يک تمبر را ميليسيد 10/1 کالري انرژي مصرف مي‌کنيد.
19) فورييه 1865 تنها زماني بود که ماه کامل نشد.
20) کوتاهترين جمله کامل در زبان انگليسي

I am است.


21) اگر عروسک باربي را زنده تصور کنيد سايزش 33-23-39 و قدش 2 متر و 15 سانتي‌متر خواهد بود با گردني 2 برابر بلندتر از يک انسان نرمال.
22) تمام خرسهاي قطبي، چپ دست هستند.


23) اگر يک ماهي قرمز را در يک اتاق تاريک قرار دهيد، کم کم رنگش سفيد مي‌شود.
24) اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فرياد بزنيد، انرژي صوتي لازم براي گرم کردن يک فنجان قهوه را توليد کرده‌ايد.
25) در مصر باستان افراد روحاني تمام موهاي بدن خود را مي‌کندند حتي ابروها و موژه‌ها.
26) کوتاه‌ترين جنگ در تاريخ در سال 1896 بين زانزيبار و انگلستان رخ داد که 38 دقيقه طول کشيد.
27) در 4000 سال گذشته هيچ حيوان جديدي رام نشده است.


28) هيچ‌وقت نميتواني با چشمان باز عطسه کني.
29) تعداد انسان‌هايي که به وسيله خر کشته مي‌شوند، از انسان‌هايي که در سانحه هوايي مي‌ميرند بيشتر است.
30) چشم‌هاي ما از بدو تولد همين اندازه بوده‌اند، اما رشد دماغ و گوش ما هيچ‌وقت متوقف نمي‌شوند

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت1:0توسط مائده مزینانی | |

ديگر نيازي به ظهور امام زمان نيست!!!!!

اينجا جمهوري اسلامي ايران است.
و ما ملتي بوديم كه در انتظار موعود زمان و جان جانان هستيم يا بوديم؟
چرا ديگر نيازي به مهدي (عج) نيست؟
وقتي در كشور اسلام حكومت مي كند ديگر چه نيازی به ظهور آن عزيز بگذار تا در تنهايي خويش بر حال ما بخندد يا بگريد!!!!!
چرا اين گونه مي نويسم؟
آن چه كه میشه گفت اين است كه به نظر مي رسد هيچ گونه مشكلي در مملكت ما وجود ندارد و اين خود دليل واضحی  بر اين كه نيازي به ظهور نيست.
از شرق تا غرب دنيا را اگر بگردي میبینی كه هيچ كشوري بدون معضل مفسدان اقتصادي نيست  از چين كمونسيت كه ساليانه 100 ها تن را به تيغه اعدام مي سپارد تا غرب كه هر روزه خبرهاي محكوميت و حبس مفسدين اقتصادي آن به گوش مي رسه و تا كره جنوبي كه مغز اقتصادي خويش را در سنين پيري هم رها نكرده و به زندان مي سپارد اما تفاوت در يك جاست آنها مسلمان نيستند و ادعاي مسلماني نكرده اند پس سيستمهاي حكومتيشان مشكل دارد و اين گونه است كه هر از گاهي پرونده هاي آنچناني از اين كشورها نمايان مي شود.


با تشکر از دوست خوبم ن.ع

+نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت23:15توسط مریم | |

یه مدتی بود داشتم به پیشنهاد استاد حجت اسلامی فکر میکردم و به نتیجه رسیدم 

معرفی کتاب:بارون درخت نشین

" چگونه می‌توان هم از مردم گریخت و هم از نزدیک با ایشان، و برایشان، زندگی کرد؟ چگونه می توان هم به زندگی آدمیان و قراردادهای دیرینة آن پشت پا زد و هم برای آنان، وبه کمک خودشان، زندگی نو و نظم نوینی را جستجو کرد؟ بارون درخت نشین به این پرسش ها پاسخ می‌گوید. پاسخی نه با وعظ و نظریه‌پردازی که با خود زندگی‌اش، با شیوة زیستن اش می‌آموزد که برای آدم همه چیز شدنی است؛ تنها به این شرط که بخواهد و بهای آن را بپردازد.
بارون روندو از سنت های کهنه و قیدهای بی چون وچرای اجتماعی می‌گریزد و شیوه‌ای زیستن را برای خود برمی‌گزیند که دیگر کوچکترین همانندگی با زندگی مردمان ندارد. زمین سفت و آشنای زیر پا را رها می‌کند و به زندگی در راه پیچاپیچ و لرزان بالای درختان می‌رود، یعنی می‌توان گفت که دنیای دیگری را جایگاه خود می‌کند. اما نه این که در« برج عاج» بنشیند. فاصله گرفتنش از زمین برای دوری جستن از مردم نیست. برعکس؛ پنداری در جستجوی میدان دید گسترده تری به میان شاخ و برگ درختان می‌رود تا همه چیز را بهتر و بیشتر ببیند، تا بهتر بتواند به آنچه برایش « شورش» کرده است عمل کند."
مقدمه مترجم بر رمان / بارون درخت نشین / ایتالو کالوینو / مهدی سحابی / نشر نگاه
(
بارون درخت نشين ) نوشته ايتالوكالوينو ، به زبان ساده زندگي آدمهايي را بيان مي كند كه از مردم مي گريزند و از نزديك با ايشان و براي ايشان زندگي مي كنند
زماني كه كوزيمو قهرمان داستان وارث عنوان باروني به منظور اعتراض به زورگويي هاي پدر ش لج مي كند به بالاي درختي مي رود و و قسم مي خورد كه هيچ وقت پاي بر زمين نگذارد:
با سكونت در ميان درختان باغ زندگي جديد و شگفت انگيزي را شروع مي كندداستان يك زندگي از جنس ديگر شروع مي شود كوزيمو با بريدن از زندگي اشرافي و روي آوردن به زندگي كاملا متفاوت و ديدن و لمس كردن زندگي مردمان ساده از يك طرف واز طرف ديگربا به نمايش گذاشتن زندگي انسانهاي نخستين
وسير و تكامل تدريجي داستان آدمهايي را خلق مي كند كه گاهي زندگي كردن در ميان آدمهايي كه از يك جنس نيستند برايشان كسل كننده مي شود و براي كشف زندگي به دنبال دنياي ديگري مي گردند و اينگونه كوزيمو دنيايش را بالاي درخت كشف مي كند تا
پس از گذشت ساليان دراز و گذراندن يك زندگي سرشار و پر از فراز و نشيب در بالاي درخت ها، كوزيموي درخت نشين كه حالا ديگر پير و بيمار شده است، به بالاي بلند ترين درخت مي رود و آنگاه كه پزشك از بازگرداندن سلامتي او و زنده ماندنش قطع اميد مي كند، كوزيمو، لنگر يك بالن را كه دستخوش توفان شده مي گيرد و خود را بر فراز خليج مي رساند و آنجا لنگر بالن را رها مي كند.
درواقع او با انتخاب پايان راه، نقطه اختتام شگفت آوري بر زندگي خود مي گذارد و لحظه هاي آخر از دادن اين امكان و دلخوشي به خانواده اش و همچنين به اهالي سرزمينش دريغ مي ورزد كه حتي پس از مرگ او، پيكرش را در زمين دفن كنند. تا نشان دهد كه دنيايش را جاي ديگري يافته است.
"
در آن پندارها تا آنجا پيش مي رفت كه ديگر مكاني در كار نبود. نه از زمين خبري بود و نه از شاخه هاي بلندي كه روي آنها جاداشت.
جايي را در ذهن خود مجسم مي كرد كه هيچ جا نبود. جايي كه براي رسيدن به آن نه به پايين كه بايد رو به بالا مي رفتي. يعني شايد درختي آن چنان بلند كه اگر از آن بالا مي رفتي به جهان ديگري ، به ماه مي رسيدي."
(
از كتاب : بارون درخت نشين / نوشته : ايتالو كالوينو / ترجمه : مهدي سحابي)
.
بدون شك ايتالو كالوينو با اين كتاب شاهكار ديگري بر شاهكارهايش افزوده است.
ايتالو كالوينو را در ايران با كتاب هايي چون اگر شبي از شب هاي زمستان مسافري و كمدي كيهاني به عنوان يكي از نويسندگان پيشرو پست مدرنيسم مي شناسند: نويسنده اي عجيب و غريب از ايتاليا. البته كالوينو چيز هاي بيشتري در آستين خود دارد: يكي از آنها سه گانه ي پدران ما است كه بارون درخت نشين هم جز اين سه گانه محسوب مي شود. سه رمان تلفيقي: تاريخ، ادبيات، فرهنگ و پست مدرنيسم. شواليه ناموجود. وينكنت شقه شده. بارون درخت نشين. نام اين سه رمان است كه گذشته ي ايتاليا را به زمان حال ربط مي دهند و البته با زبان طنز مخصوص كالوينو. اوسعي مي كند تصويري از گذشته ي ايتاليا نشان بدهد كه تا جايي كه ممكن است به واقعيت نزديك باشد. البته از ادبيات، فرهنگ و هنر هم استفاده مي كند. به عنوان مثال ديداري كه بين شخصيت اصلي رمان بارون درخت نشين و پرنس آندره، يكي از شخصيت هاي اصلي جنگ و صلح ِ تولستوي در انتهاي رمان رخ مي دهد. يا ديدار بارون با ناپلئون كه ديدار اسكندر و ديوژن را به سخره مي گيرد.

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت1:18توسط مریم | |